گفتم : ولى سوگند به خدا ! كه خدا و رسولش او را به هنگامى كه فرمانش دادند « سورهء برائت » را از رفيقت بگيرد او را كوچك نشمردند .
« عمر » از من اعراض كرد و به سرعت رفت ، و من بازگشتم « 421 » .
براى جبر و عالم امّت ، زبان هاشميها ، پسر عمّ رسول خدا ( ص ) ، « عبد اللّه بن عباس » ، از اين « مباحثات » فراوان پيش آمده است ، كه قبلا « احتجاج » او را با گروهى كه نسبت به « على ( ع ) » بد بودند ، با شمردن بيش از ده خصلت نيك براى آن حضرت - در حديثى طولانى - بيان نموديم ، كه در آن آمده بود : پيامبر ( ص ) به عموزادگانش فرمود :
كداميك از شما حاضر است در دنيا و آخرت با من همكارى و همراهى كند ؟ هيچكدام جواب مثبت ندادند و « على ( ع ) » گفت : من در دنيا و آخرت با شما همراهى مىكنم . آن حضرت به « على ( ع ) » فرمود : « انت وليّى فى الدّنيا و الآخرة » ( تو ولىّ من در دنيا و آخرت هستى ) - تا به اينجا كه « ابن عباس » گفت : - رسول خدا ( ص ) براى « جنگ تبوك » از مدينه بيرون آمد و مردم نيز خارج شدند . « على ( ع ) » عرض كرد : من نيز همراهت براى جنگ حركت كنم ؟ رسول خدا ( ص ) فرمود : نه !
هامش
( 421 ) رجوع كنيد به شرح نهج البلاغهء ( ابن ابى الحديد ) ج 12 ص 46 و ج 6 ص 45 ط مصر با تحقيق محمد ابو الفضل . و قول عمر به ابن عباس كه : « لقد كان علىّ فيكم اولى بهذا الامر منّى و من ابى بكر » ( به راستى كه على در ميان شما اولى و سزاوارتر است به اين امر ( خلافت ) از من و از ابو بكر ) در محاضرات ( راغب اصفهانى ) ج 7 ص 213 وجود دارد چنان كه در الغدير ( علّامهء امينى ) ج 1 ص 389 و ج 7 ص 80 ط بيروت آمده است .