و « بغى و ستم » از مركز خود منحرف داشتهاند .
گفتم : امّا اينكه از روى « ستم » كه بر نادان و عاقل روشن است ، و امّا از روى « حسد » كه آدم مورد حسد قرار گرفت و ما فرزندانش نيز مورد حسد هستيم .
« عمر » گفت : هيهات ! هيهات ! به خدا سوگند ! قلبهاى شما « بنى هاشم » پر از حسدى است كه از بين نخواهد رفت .
« ابن عباس » مىگويد ، گفتم : اى امير مؤمنان ! قلبهائى كه خداوند رجس و پليدى را از آنها زدوده و آنها را پاك قرار داده « 418 » ، چنين توصيف مكن « 419 » !
بار ديگر ، مباحثهاى بين اين دو درگرفت ، « عمر » پرسيد : پسر عمويت چگونه است ؟
« ابن عباس » مىگويد : خيال كردم منظورش « عبد اللّه بن جعفر » است ، گفتم : او با همرديفانش به سر مىبرد .
گفت : منظورم او نيست ، مقصودم « بزرگ شما اهل بيت » است .
گفتم : او را با دلوش كه مشغول « كشيدن آب » بود واگذاشتيم در حالى كه مشغول « قرائت قرآن » بود .
گفت : خون تمام شتران قربانى به گردن تو باشد اگر آنچه مىپرسم از من كتمان كنى ! آيا هنوز آرزوى « خلافت » در دلش هست ؟
هامش
( 418 ) اشاره است به سورهء احزاب ( 33 ) آيهء 33 .
( 419 ) رجوع كنيد به الكامل ( ابن اثير ) ج 3 ص 63 ، شرح نهج البلاغهء ( ابن ابى الحديد ) ج 12 ص 53 - 54 ط مصر با تحقيق محمد ابو الفضل ، و تاريخ ( طبرى ) ج 4 ص 223 .