و موفّق شد .
« ابن عباس » مىگويد : گفتم : اگر اجازهء سخن مىدهى و خشم خود را از من بازمىدارى ، پاسخ مىدهم . گفت : بگو !
گفتم : امّا اين گفتهات كه « قريش آن را براى خود برگزيد و به آن رسيد و موفّق شد » ، اگر اين انتخاب و برگزيدگى از اين جهت بود كه خداوند آن را برايشان قرار داد ، عمل صحيحى انجام دادهاند و نبايد از آنها بازپس گرفته شود و مورد حسد قرار گيرند .
و امّا اين گفتهات كه « آنها نمىخواستند « نبوّت » و « خلافت » هر دو براى شما باشد » ، در اين صورت ، آنها مشمول اين آيه خواهند بود :
« ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ »
( آنها از آنچه خداوند نازل فرموده ناراحت بودند ، لذا خداوند اعمالشان را « حبط » نموده و از بين برد « 417 » ) .
« عمر » گفت : هيهات اى پسر عباس ! از ناحيهء تو مطالبى به من گزارش كردهاند كه من نمىخواستم خود به آن اقرار كنى و سبب شود كه موقعيّتت در پيشگاه من از بين برود .
گفتم : آن مطالب چه بوده ؟ اگر « حق » گفتهام كه سزاوار نيست موقعيّتم در نزد تو از بين برود و اگر باطل بوده كه شخصى همچون من باطل را از خود دور ساخته است .
« عمر » گفت : به من خبر دادهاند كه تو گفتهاى : « خلافت » را از روى « حسد »
هامش
( 417 ) سورهء محمد ( 47 ) آيهء 9 .