تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المراجعات ( گفت و شنودهاى مذهبى حق جو و حق شناس ) ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
بين « افراد موثّق و ارزشمند » انتشار داد . و اين ، همان است كه در آن اوقات ، امكانات ، به وى اجازهء اعلامش را مىداد . و « ابلاغ » به اندازهء لازم بود ولى بر افراد اثرى نبخشيد ! ( حكمة بالغة فما تغن النّذر ) وى در « روز شورا » اتمام حجّت كرد ، « اهل شورا » را انذار فرمود ، و با تمام خصائص و مناقبش با آنان « احتجاج » نمود « 403 » . در ايّام خلافتش نيز بسيار با مظلوميّت ، « احتجاج » فرمود و بر منبر ، « شكايت » را سر داد تا آنجا كه فرمود : « سوگند به خدا ! فلانى ( ابن ابى قحافه ) رداى « خلافت » را بر تن پوشيد ، در حالى كه خوب مىدانست من نسبت به خلافت همچون محور سنگ آسيايم ، سيل علوم از وجود من سرچشمه مىگيرد ، و مرغ فكر هيچ‌كس به قلّهء فضائلم راه نمىيابد . آنگاه من رداى خلافت را رها ساختم و دامن خود را از آن فرا پيچيدم . مىانديشيدم آيا با دست تنها به پا خيزم ؟ يا در دل اين ظلمتى كه به وجود آمده شكيبائى ورزم ؟ - ( در وضعى ) كه بزرگسال را از كار مىاندازد ، و طفل صغير را پير مىنمايد ، و فرد مؤمن را آنچنان به رنج وامىدارد تا به پروردگارش ملحق شود ! - ديدم ، صبر و شكيبائى عاقلانه‌تر است . صبر كردم ، امّا چون كسى بودم كه خاشاك در چشمش ، و استخوان در گلويش گرفته باشد ! مى
هامش
( 403 ) رجوع كنيد به مناقب على بن ابى طالب ( ابن مغازلى شافعى ) ص 112 - 118 ح 155 ، المناقب ( خوارزمى حنفى ) ص 222 - 225 ، كفاية الطالب ( گنجى شافعى ) ص 386 ط الحيدريه ، ميزان الاعتدال ( ذهبى ) ج 1 ص 442 و فرائد السمطين ( حموينى شافعى ) ج 1 ص 320 - 322 .