« ابو بكر » خود ، تصريح نموده كه « بيعت او از روى مشورت و فكر انجام نگرفته . » اين مطلب را در همان « اوائل خلافت » در حالى كه از مردم « عذر خواهى » مىكرد ، گفت :
« انّ بيعتى كانت فلتة وقى اللّه شرّها و خشيت الفتنة » .
( « بيعت » با من « ناگهانى و بدون فكر » صورت گرفت . خداوند ، شرّ آن را بر طرف ساخت و من از « فتنه » مىترسيدم « 336 » ) .
« عمر » نيز - ( در خطبهاى كه در جمعهء آخر خلافتش بر منبر پيامبر ( ص ) ايراد كرد - آشكارا گفت و به اين معنى گواهى داد و اين معنى به همه جا رسيد .
« بخارى » اين خطبه را در صحيح خود آورده كه ما « محلّ شاهد » را مىآوريم :
به من خبر رسيده كه شخصى از شما گفته است : « به خدا سوگند ! اگر « عمر » بميرد با « فلانى » بيعت مىكنيم « 337 » » . ( زنهار ! ) كسى به اين
هامش
( 336 ) رجوع كنيد به شرح نهج البلاغهء ( ابن ابى الحديد ) ج 6 ص 47 ط مصر با تحقيق محمد ابو الفضل و انساب الاشراف ( بلاذرى ) ج 1 ص 590 ط مصر .
( 337 ) گويندهء آن سخن ، « زبير » بوده و عين گفتهاش اين است : به خدا سوگند ! اگر « عمر » مرد ، با « على » بيعت مىكنم ، زيرا بيعت با « ابو بكر » هم ناگهانى بود و سرگرفت . « عمر » پس از شنيدن اين خبر ، سخت خشمگين شد و اين خطبه را ايراد كرد . عدهء زيادى از « شارحان صحيح » بخارى به اين مطلب ، تصريح كردهاند . به تفسير اين حديث در -