( هزار باب به من تعليم داد كه از هر كدام هزار باب گشوده مىشود « 333 » ) .
شما مىدانيد ، آنچه مناسب حال پيامبران است آن است كه نقل شد ، امّا آنچه « عايشه » نقل كرده مناسب حال كسانى است كه به زنان عشق مىورزند .
راستى ! اگر چوپانى هنگام مرگ ، سرش كنار گلوگاه زنش باشد ، يا بر زانويش ، و در مورد گوسفندانش سفارش و وصيّتى نكند ، فردى ضايعكننده و بىتوجّه نخواهد بود ؟ !
خدا از « ام المؤمنين » درگذرد ! اى كاش وقتى كه مىخواست اين فضيلت را از « على » بگرداند ، آن را به پدرش نسبت مىداد ! زيرا اين به مقام پيامبر سزاوارتر بود تا آنچه او ادّعا كرده است . امّا پدرش در آن روز از كسانى بود كه رسول خدا ( ص ) با دست خودش آنها را آماده و به « سپاه اسامه » فرستاد كه در آن وقت در « جرف » لشكرگاه زده بود .
به هر حال ، اين گفته كه رسول خدا ( ص ) هنگام وفات سرش در دامن « عايشه » بود ، غير از خود او ديگرى نقل نكرده ؛ امّا قول به اينكه « آن حضرت به هنگام وفات - پدر و مادرم فدايش باد ! - تكيهاش به سينهء على بود » ، از « على » ، « ابن عباس » ، « ام سلمه » ، « عبد اللّه بن عمرو » ، « شعبى » ، « على بن الحسين » ، و سائر « ائمّهء اهل بيت » نقل شده است . لذا ،
هامش
( 333 ) رجوع كنيد به ترجمة الامام على بن ابى طالب از تاريخ دمشق ( ابن عساكر شافعى ) ج 2 ص 484 ح 1003 و كنز العمال ( متقى هندى ) ج 6 ص 392 ط 1 .