آمد ؟ ، « على » آمد ؟
« فاطمه » عرض كرد : گويا شما او را براى انجام كارى فرستادهايد .
« امّ سلمه » مىگويد : بعدا « على » آمد ؛ ما فكر كرديم با او كار خصوصى دارد ، از خانه بيرون رفتيم ولى من از همه كس به در خانه نزديكتر بودم ؛ ديدم با او مرتّبا سرگوشى حرف مىزند ؛ پيامبر ( ص ) در همان روز قبض روح شد . بنابراين ، « على » نزديكترين كس در سفارشات و وصايا به پيامبر بود « 332 » ) .
و از « عبد اللّه بن عمرو » رسيده كه پيامبر در بيماريش فرمود : برادرم را بخوانيد ! « ابو بكر » آمد ، از او روى گردانيد ؛ باز فرمود : برادرم را بخوانيد ! « عثمان » آمد ، از او نيز اعراض نمود ؛ « على » را خواستند ، وى را زير پارچهاى كه بر او بود خواست و در آغوش گرفت ، پس آنگاه كه « على » خارج شد ، از او پرسيده شد : پيامبر به تو چه فرمود ؟ گفت :
« علّمنى الف باب كلّ باب يفتح له الف باب »
هامش
( 332 ) رجوع كنيد به المستدرك ( حاكم ) ج 3 ص 138 افست بر ط حيدرآباد ، تلخيص المستدرك ( ذهبى ) همان صفحه از مستدرك ( و آن را صحيح دانسته ) ، خصائص امير المؤمنين ( نسائى ) ص 40 ط التقدم العلميهء مصر ، ترجمة الامام على بن ابى طالب از تاريخ دمشق ( ابن عساكر شافعى ) ج 3 ص 16 ح 1029 ، 1030 و 1031 ، كفاية الطالب ( گنجى شافعى ) ص 263 ط الحيدريه ، مجمع الزوائد ( هيثمى ) ج 9 ص 112 ، كنز العمال ( متقى هندى ) ج 15 ص 128 ح 374 ط 2 و الرياض النضرهء ( طبرى شافعى ) ج 2 ص 237 ط 2 .