على عليه السلام سوار بر استرى مى شد كه سوار شدن بر آن را خوش مى داشت و چون جنگ فرا رسيد شب را بيدار ماند و لشكرها را مرتب مى نمود و آرايش جنگى مى داد و چون صبح شد فرمود : براى من اسب بياوريد . اسبى براى او آوردند كه سياه بود و دمى پر مو داشت و با آنكه آن را با دو ريسمان مى كشيدند هر دو دست خود را بر زمين مى كشيد و مى كوفت و همهمه و هياهويى داشت . على ( ع ) بر آن سوار شد و اين آيه را تلاوت كرد : « پاك و منزه است خداوندى كه اين را براى ما مسخر كرد و گرنه ما بر آن قادر نبوديم و همانا كه ما به سوى خداى خود بازگردندهايم » و سپس گفت : هيچ نيرو و توانى جز به خداى بلند مرتبه بزرگ نيست .
نصر مى گويد : عمرو بن شمر ، از جابر جعفى روايت مى كرد كه مى گفته است هرگاه على ( ع ) مى خواست براى جنگى حركت كند پيش از آنكه سوار شود نخست نام خدا را بر زبان مى آورد و مى گفت : سپاس خداى را بر نعمتها و فضل او بر ما ، « منزه است خداوندى كه اين را براى ما مسخر كرد و گرنه ما بر آن قادر نبوديم ، و همانا كه ما به سوى خداى خود باز گرداندهايم » . آن گاه روى به قبله مى كرد و دستهاى خود را بر آسمان مى افراشت و عرضه مى داشت : بار خدايا همانا گامها به سوى تو برداشته مىشود و بدنها به زحمت و رنج مى افتد و دلها تهى مىشود و با تو راز مى گويد و دستها برافراشته و چشم ها به رحمت تو دوخته مىشود « پروردگارا در نزاع ميان ما و قوم ما به حق ما را پيروز فرماى كه تو بهترين پيروزى دهندگانى » .
آن گاه مى گفت : در پناه بركت خدا حركت كنيد و سپس اين اذكار را مى خواند « الله اكبر ، لا إله الا اللّه ، الله اكبر ، يا اللّه يا صمد » و عرضه مى داشت : اى پروردگار محمد ستم ستمگران را از ما كفايت فرماى . سپس چهار آيه اول سوره فاتحه را مى خواند و پس از آن بسم اللّه الرحمن الرحيم و لا حول و لا قوة الا باللهّ العلى العظيم مى گفت . جابر جعفى مى گفته است : شعار على ( ع ) در جنگ صفين هم همين كلمات بوده است .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 61
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٦١