كار را نمى كنيم . گفتيم : بياييد ما و شما همراه يكديگر با آنان جنگ كنيم و اگر ما و شما پيروز شديم كسى را به حكومت بگماريم كه براى ما كتاب خدا و سنت پيامبر را بر پا دارد و در حكم كردن بر شما عدالت كند و شما را بر سنت پيامبرتان وادارد ، نپذيرفتيد و شما با ما جنگ كرديد ما هم ناچار با شما جنگ كرديم و شما را كشتيم .
اى مردم مدينه ، خدا شما را خوار و زبون كند و از رحمت خود دور بدارد ، من به روزگار حكومت آن مرد لوچ ، هشام بن عبد الملك ، از شهر شما گذشتم كمبود و زيانى بر ميوهها و محصول كشاورزى شما رسيده بود سوار شديد و پيش او رفتيد تا از او استدعا كنيد كه خراج شما را بردارد . او نوشت خراج را از برخى توانگران شما برداشتند ، در نتيجه توانگر بر ثروتش افزوده شد و درويش بر فقرش . گفتيد : خدايش خير دهاد . خداوند نه به او پاداش خير دهاد و نه به شما . ابو الفرج مى گويد : اما دو خطبه مشهور ابو حمزه كه در مدينه ايراد كرده است يكى از آن دو اين گفتار اوست كه چنين گفته است : اى مردم مدينه مى دانيد كه ما از سرزمين و اموال خود براى سرمستى و تباهى و براى لهو و لعب و ياوه بيرون نيامديم و در پى پادشاهى نيستيم كه بخواهيم در آن انديشه كنيم و در طلب خون و خونبهاى قديمى كه از آن ما باشد برنيامدهايم ، بلكه چون ديديم چراغهاى حق خاموش شده و نشانهها و راههاى دادگرى تعطيل گرديده است و كسى را كه بر حق قيام مىكند با زور بر جاى مى نشانند و آن كس را كه مى خواهد عدل و داد بر پا دارد مى كشند ، زمين با همه فراخى بر ما تنگ شد و شنيديم فراخوانندهيى به اطاعت از خداى رحمان و فرمان قرآن فرامى خواند . ما فراخواننده خدا را پاسخ مثبت داديم « و هر كه داعى حق را اجابت نكند در زمين مفر و پناهى ندارد . . . » .
بدينگونه از قبايل پراكنده آمديم . براى هر سه تا ده تن ما فقط يك شتر بود كه بار و توشهء آنان بر آن قرار داشت . از يك لحاف به نوبت استفاده مى كردند شمارشان اندك و در زمين از مستضعفان بودند ، ولى خداوند ما را پناه داد و به نصرت خويش
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 44
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٤٤