تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
حكومت مصر باقى گذاشت و سپس او را عزل كرد و عبد الله بن سعد عامرى را بر آن گماشت . ابن عبد البر مى گويد : عمرو عاص براى مردم اسكندريه مدعى شد كه پيمانى را كه با آنان بسته بود شكسته‌اند و قصد آن شهر كرد و با مردم جنگ كرد و آن را گشود . جنگجويان ايشان را كشت و زن و فرزندشان را به اسيرى گرفت . عثمان كه پيمان شكنى مردم اسكندريه را صحيح نمى دانست بر عمرو عاص خشم گرفت و فرمان داد اسيرانى را كه از دهكده‌ها به اسيرى گرفته بودند برگردانند و عمرو را از حكومت مصر عزل كرد و عبد الله بن سعد بن ابى سرح عامرى را بر مصر گماشت و اين كار آغاز كدورت ميان عثمان و عمرو عاص بود ، و چون ميان آنان شر و بدى پا گرفت ، عمرو در فلسطين با خاندان خود گوشه نشينى اختيار كرد . او گاهى به مدينه مى آمد و چون حكومت معاويه بر شام استقرار يافت ، پس از اعلان رأى داوران در حكميت ، عمرو را به مصر فرستاد . او مصر را گشود و همواره همانجا بود تا آنكه در سال چهل و سوم هجرت در حالى كه امير مصر بود درگذشت . مرگ او را در سالهاى چهل و دو ، چهل و هشت و پنجاه و يك هجرى نيز نقل كرده‌اند . ابن عبد البر مى گويد : صحيح آن است كه او به سال چهل و سوم روز عيد فطر در گذشته است و نود ساله بوده است . او را در « مقطم » كه كنار « سفح » است به خاك سپردند . پسرش عبد الله نخست بر جنازه او نماز گزارد و سپس برگشت و همراه مردم نماز عيد فطر گزارد . معاويه نخست عبد الله بن عمرو را به جاى پدرش به ولايت مصر گماشت سپس او را عزل كرد و برادر خود عتبة بن ابى سفيان را به جاى او منصوب كرد . ابن عبد البر مى گويد : عمرو عاص از سواركاران و دليران قريش در دوره جاهلى و مشهور بود . او شاعرى بود كه شعر نيكو مى سرود و يكى از افراد زيرك و معروف به تيز هوشى و زرنگى بود . عمر بن خطاب هرگاه مردى را از لحاظ عقل و رأى ضعيف مى ديد مى گفت : گواهى مى دهم كه خداى تو و خالق عمرو عاص يكى است . مقصودش اين بود كه خداوند خالق اضداد است .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 338 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى