عقوبت كننده است . » خداوند شما خاندان را حفظ فرمايد و سنت پيامبرش را ميان شما نگهدارد . شما را به خداوند به وديعه مى سپرم كه او بهترين وديعهداران است .
و سلام و رحمت خداوند بر شما باد . ابو الفرج مى گويد : ابو جعفر محمد بن جرير طبرى با اسنادى كه در كتاب خود آورده است از قول ابو عبد الرحمان سلمى براى من نقل كرد كه مى گفته است : حسن بن على عليه السلام به من گفت : آن شب از حجره خود بيرون آمدم ، پدرم در نمازخانه خود نماز مى گزارد ، به من گفت : پسركم امشب را شب زندهدار بودم كه اهل خانه را بيدار كنم ، زيرا شب جمعه هفدهم رمضان است و در صبح آن جنگ بدر بوده است ، لحظهيى خواب چشمانم را در ربود و پيامبر ( ص ) براى من آشكار شدند .
عرضه داشتم : اى رسول خدا چه بسيار كژى و ستيز كه از امت تو ديدم . فرمود : بر آنان نفرين كن . گفتم : پروردگارا به جاى ايشان بهتر از ايشان به من عنايت كن و به جاى من بدتر از من به آنان بده .
حسن عليه السلام گويد : در اين هنگام ابن ابى النباح آمد و اعلان وقت نماز كرد . پدرم بيرون رفت من هم پشت سرش رفتم . آن دو او را در ميان گرفتند . ضربه شمشير يكى از آن دو بر طاق خورد ولى ديگرى ضربه خود را بر سر على عليه السلام فرو آورد .
ابو الفرج گويد : احمد بن عيسى ، از حسين بن نصر ، از زيد بن معدل ، از يحيى بن شعيب ، از ابى مخنف ، از فضيل بن خديج ، از اسود كندى و اجلح نقل مىكند كه هر دو مى گفتهاند : على عليه السلام در شصت و چهار سالگى به سال چهلم هجرت در شب يكشنبه بيست و يك ماه رمضان رحلت فرموده است و پسرش حسن ( ع ) و عبد الله بن -
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 257
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٥٧