تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
خانه شد و ديد كه پارچه حرير را از سينه خود مى گشايد ، به او گفت : اين چيست شايد تو امير المومنين را كشته‌اى او كه مى خواست بگويد : نه گفت : آرى . پسر عمويش رفت و شمشير خود را برداشت و به خانه او برگشت و چندان بر او شمشير زد تا او را كشت . ابو مخنف مى گويد : پدرم براى من از قول عبد الله بن محمد ازدى نقل كرد كه مى گفته است ابن ملجم را به حضور على ( ع ) بردند من هم همراه كسانى كه رفته بودند بودم و شنيدم على ( ع ) مى فرمود : جان در برابر جان . اگر من مردم او را همانگونه كه مرا كشته است بكشيد و اگر سلامت يافتم درباره او خواهم انديشيد . ابن ملجم گفت : اين شمشير را به هزار درهم خريده‌ام و به هزار درهم آن را زهرآلود كرده‌ام و اگر ضربه اين شمشير خيانت ورزد خدايش از من دور گرداند . در اين هنگام ام كلثوم خطاب به ابن ملجم گفت : اى دشمن خدا ، امير المومنين را كشتى گفت من پدر ترا كشتم . ام كلثوم . گفت : اى دشمن خدا اميدوارم خطرى براى او نباشد . گفت : مى بينم كه بر على گريه مى كنى ، به خدا سوگند ، او را ضربتى زدم كه اگر ميان همه مردم زمين تقسيم شود همه را خواهد كشت . ابو الفرج مى گويد : ابن ملجم را از حضور على ( ع ) بيرون بردند و او اين ابيات را مى خواند : « اى دختر برگزيدگان ما ضربتى سخت بر ابو الحسن زديم بر جلو سرش كه از آن خون بيرون جهيد . . . » گويد : و چون مردم از نماز صبح برگشتند ابن ملجم را احاطه كردند و گوشت بدن او را با دندانهاى خويش گاز مى گرفتند ، گويى درندگان هستند و مى گفتند : اى دشمن خدا ، ديدى چه كردى بهترين مردم را كشتى و امت محمد را هلاك ساختى و و او همچنان ساكت بود و سخن نمى گفت . ابو الفرج گويد : ابو مخنف ، از ابو الطفيل نقل مى كرد كه پس از آنكه ابن ملجم على ( ع ) را ضربت زده بود صعصعة بن صوحان اجازه ورود خواست كه از على ( ع ) عيادت كند ، و به كسى اجازه ملاقات داده نمى شد . صعصعه به كسى كه اجازه ورود