مى داد گفت : از قول من به على عليه السلام بگو : اى امير المومنين خداوند در زندگى و مرگ بر تو رحمت آورد كه همانا خداوند در سينه تو سخت بزرگ بود و تو به ذات خداوند سخت دانا بودى . آن شخص گفتار صعصعه را به امير المومنين ابلاغ كرد . فرمود به او بگو : خداوند ترا هم رحمت فرمايد كه مردى كم زحمت و بسيار يارى دهنده بودى . ابو الفرج مى گويد : سپس طبيب هاى كوفه را براى معاينه جمع كردند و هيچكس از ايشان در مورد زخم على ( ع ) داناتر از اثير بن عمرو بن هانى سكونى نبود . او پزشكى صاحب كرسى بود كه زخمها را معالجه مى كرد و جزو چهل نوجوانى بود كه ابن وليد آنانرا در جنگ عين التمر به اسارت گرفته بود . اثير همين كه به زخم امير المومنين عليه السلام نگريست ريه و شش گوسپندى را كه هماندم كشته باشند خواست و رگى از آن بيرون كشيد و داخل زخم كرد و آهسته در آن دميد و سپس بيرون آورد و بر آن رگ سپيدى هاى مغز چسبيده بود . او گفت : اى امير المومنين وصيت خود را انجام بده كه ضربت اين دشمن خدا به مغز سرت اصابت كرده است .
در اين هنگام على ( ع ) كاغذ و قلم و دوات خواست و وصيت خود را به اين شرح مرقوم داشت : بسم الله الرحمن الرحيم . اين چيزى است كه امير المومنين على بن ابى طالب به آن وصيت مىكند . نخست گواهى مىدهد كه خدايى جز خداوند يگانه نيست و اينكه محمد بنده و رسول اوست كه خداوند او را با هدايت و دين حق گسيل فرموده است تا آن را بر همه اديان پيروز سازد ، هر چند مشركان ناخوش داشته باشند . درودها و بركتهاى خداوند بر او باد « همانا نماز و پرستش و زندگى و مردن من براى خداى پروردگار جهانيان است . او را انبازى نيست . به اين مأمور شدم و من نخستين گردن - نهندگانم . » اى حسن تو و همه فرزندان و افراد خاندان خويش و هر كس را كه اين نامه من به او برسد سفارش مى كنم به ترس از خداوند كه پروردگار ما و شماست . « و نبايد بميريد مگر آنكه مسلمان منقاد باشيد » ، « و همگان به ريسمان خدا چنگ زنيد
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 255
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٥٥