تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
غافلگير خواهد كرد و على ( ع ) به او فرمود : آيا مرا از مرگ بيم مى دهى و مى ترسانى به خدا سوگند ، من اهميت نمى دهم كه من به مرگ درآيم يا مرگ به من درآيد . ابو الفرج مى گويد : ابو مخنف مى گفت : پدرم از عبد الله بن محمد ازدى نقل مى كرد كه مى گفته است من در آن شب همراه گروهى از مردم شهر در مسجد بزرگ كوفه نماز مى گزاردم و آنان معمولا تمام شبهاى ماه رمضان را از آغاز تا پايان شب نماز مى گزاردند . در اين هنگام چشم من به چند مرد افتاد كه نزديك دهليز نماز مى گزاردند و همگان پيوسته در حال قيام و ركوع و سجود و تشهد بودند ، گويى خسته نمى شوند . ناگاه در سپيده دم على ( ع ) آمد و به سوى ايشان رفت و با صداى بلند مى گفت : نماز ، نماز من نخست درخشش شمشيرى را ديدم و سپس شنيدم كسى مى گويد : « اى على حكميت خاص خداوند است و از آن تو نيست » . سپس درخشش شمشير ديگرى را ديدم و صداى على عليه السلام را شنيدم كه مى فرمود : اين مرد از دست شما نگريزد . ابو الفرج مى گويد : درخشش شمشير نخست از شمشير شبيب بن بجيره بوده است كه ضربتى زده و خطا كرده است و شمشيرش بر لبه طاق خورده است و درخشش شمشير دوم از ابن ملجم بوده است كه ضربه خود را بر وسط فرق سر على ( ع ) فرود آورده است . مردم از هر سو بر آن دو حمله كردند و هر دو را گرفتند . ابو مخنف مى گويد : قبيله همدان مى گويند مردى از ايشان كه كنيه‌اش ابو ادماء بوده ابن ملجم را گرفته است . ديگران گفته‌اند چنين نيست مغيرة بن حارث بن عبد المطلب قطيفه‌يى را كه در دست داشت بر ابن ملجم افكند و او را بر زمين زد و شمشير را از دستش بيرون كشيد و او را آورد . گويد : شبيب بن بجيره گريزان از مسجد بيرون زد مردى او را گرفت و بر زمين افكند و بر سينه‌اش نشست و شمشيرش را از دستش بيرون كشيد تا او را بكشد ، در اين هنگام متوجه شد كه مردم آهنگ او دارند و ترسيد كه مبادا شتاب كنند و خود او را بكشند اين بود كه از سينه‌اش برخاست و او را رها كرد و شمشير را از دست خود افكند و شبيب هم گريخت و به خانه خود رفت . در اين هنگام پسر عمويش وارد