بيرون آمد . و نگريست همه كسانى كه با مالك جمع شده بودند حدود دو هزار بودند .
على فرمود : در پناه نام خدا حركت كنيد ، شما چگونهايد به خدا سوگند ، گمان نمى كنم پيش از آنكه كار آنان از دست بشود به آنان برسيد .
مالك با آنان بيرون شد و پنج شب از حركت آنان گذشته بود كه حجاج بن - غزية انصارى به حضور على آمد و عبد الرحمان بن مسيب فزارى هم از شام آمد .
ابن مسيب فزارى از جاسوسان على ( ع ) در شام بود كه ديده بر هم نمى نهاد . حجاج بن - عزية انصارى هم با محمد بن ابى بكر در مصر بود . حجاج آنچه را خود ديده بود نقل كرد . فزارى هم گفت : از شام بيرون نيامده است تا هنگامى مژده رسانان يكى پس از ديگرى از سوى عمرو عاص رسيده و مژده فتح مصر و كشته شدن محمد بن - ابى بكر را آوردهاند و تا اينكه سرانجام معاويه روى منبر خبر كشته شدن او را اعلام كرده است . فزارى گفت : اى امير المومنين هيچ روزى را شادتر از روزى كه در شام خبر كشته شدن محمد به آنان رسيد نديدهام . على عليه السلام فرمود : اما اندوه ما بر كشته شدن او نه تنها به اندازهء شادى آنان كه چند برابر آن است .
گويد : على ( ع ) عبد الرحمان بن شريح را پيش مالك بن كعب فرستاد و او را از ميان راه برگرداند .
گويد : على ( ع ) بر محمد بن ابى بكر چندان اندوهگين شد كه آشكارا در چهرهاش نشان آن ديده مى شد و ميان مردم براى ايراد سخن برخاست و پس از ستايش و نيايش خداوند چنين فرمود : همانا مصر را تبهكاران و دوستداران جور و ستم و همانان كه مردم را از راه خدا بازمى داشتند و اسلام را به كژى مى كشاندند گشودند . آگاه باشيد كه محمد بن - ابى بكر به شهادت رسيد . رحمت خدا بر او باد او را در پيشگاه خداوند به حساب مى آوريم . همانا به خدا سوگند ، تا آنجا كه من مى دانم او از آنان بود كه انتظار مرگ را مى كشيد و براى ثواب كار مى كرد و از چهره هر نابكار نفرت داشت و چهره مومن را دوست مى داشت . همانا به خدا سوگند ، من خود را به كوتاهى و ناتوانى سرزنش نمى كنم و من در كار جنگ براستى كوشا و بينايم . من همواره در جنگ پيشگام هستم و راههاى دورانديشى را به خوبى مى شناسم و با راى صحيح قيام و از شما آشكارا فرياد خواهى مى كنم و بى پرده استغاثه ، ولى سخن از من نمى شنويد و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٣١