تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
رسيدند ، و او سخت افسرده و اندوهگين بود . فرمود : سپاس خداوند را بر هر كارى كه تقدير فرموده و بر هر سرنوشتى كه مقدر داشته است و مرا گرفتار شما كرده است . گروهى كه چون فرمان مى دهم اطاعت نمى كنند و چون فرامى خوانم پاسخ نمى دهند ، كسان ديگرى جز شما بى پدر باشند شما در مورد نصرت دادن خودتان و جهاد در راه حق خودتان چه انتظارى و چه چشمداشتى داريد مرگ در اين دنيا از خوارى و زبونى در قبال غير حق بهتر است . به خدا سوگند ، اگر مرگم فرا رسد كه خواهد رسيد ، مرا از مصاحبت شما سخت خشمناك خواهد يافت . مگر دينى وجود ندارد كه شما را جمع كند مگر غيرت و حميتى نيست كه شما را به خشم آورد مگر نمى شنويد كه دشمن از سرزمينهاى شما مى كاهد و بر شما حمله مى آورد اين مايه شگفتى نيست كه معاويه جفا كاران فرومايه و ستمگر را فرا مى خواند ، بدون اينكه به آنان عطا و كمك هزينه‌يى دهد و در هر سال يك يا دو و سه بار تقاضاى او را مى پذيرند و هر جا كه او خواهد مى روند . اينك من شما را كه خردمندان و بازماندهء مردميد دعوت مى كنم [ آن هم با پرداخت كمك هزينه و به برخى از شما با پرداخت مقررى ساليانه ] و شما اختلاف نظر مى كنيد و از گرد من پراكنده مىشويد و نسبت به من نافرمانى و با من مخالفت مى كنيد . مالك بن كعب ارحبى برخاست و گفت : اى امير المومنين مردم را با من گسيل فرماى كه « ديگر جاى درنگ نيست » و اجر و ثواب جز در كارهاى سخت و ناخوش داده نمى شود . سپس به مردم نگريست و گفت : از خدا بترسيد و دعوت امام خود را پاسخ دهيد و او را يارى دهيد و با دشمن خود جنگ كنيد . اى امير المومنين ما به سوى ايشان مى رويم . على ( ع ) به سعد ، آزاد كرده خود فرمود : جار بزند كه اى مردم همراه مالك بن كعب به مصر برويد . و چون سفر سخت و مكروهى بود [ و مالك بن كعب را خوش نمى داشتند ] تا يك ماه كسى بر او جمع نشد ، و چون گروهى بر او جمع شدند مالك بن كعب با آنان از كوفه بيرون آمد و كنار شهر پايگاه ساخت . على عليه السلام
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 230 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى