قيس گفت : اى امير المومنين ، خدايت رحمت فرمايد آنچه گفتى فهميدم ، اما سپاه را من براى تو باقى مى گذارم كه اگر به آنان نيازمند شدى نزديك تو باشند و اگر خواستى آنان را به سويى گسيل دارى براى تو آماده باشند و من خود و افراد خانوادهام به مصر مى رويم . اما آنچه در مورد مدارا و احسان كه به من سفارش فرمودى از خداوند متعال هم در اين باره يارى مى جويم .
گويد : قيس همراه هفت تن از افراد خاندان خويش بيرون آمد و چون به مصر رسيد به منبر رفت و فرمان داد تا نامهيى را كه همراهش بود براى مردم بخوانند و در آن نامه چنين آمده بود : از بندهء خدا امير المومنين على به هر كس از مسلمانان كه اين نامه من بر او ابلاغ شود . سلام بر شما باد ، نخست همراه شما خداوندى را كه خدايى جز او نيست ستايش مى كنم .
اما بعد ، خداوند متعال با تدبير و قضاى خود و گزينهء پسنديدهء خويش اسلام را دين خود و فرشتگان و پيامبران خويش قرار داده است و پيامبران خود را بدان منظور به سوى بندگان گسيل فرموده است . و از جمله چيزهايى كه خداوند با آن اين امت را گرامى داشته و فضيلت را ويژه او گردانيده است كه محمد ( ص ) را براى آنان مبعوث فرموده است و او به ايشان كتاب و حكمت و سنت و فرايض را آموخت و آنان را تأديب كرد كه هدايت يابند و جمع كرد تا پراكنده نشوند و پاكيزهشان ساخت تا پاك شوند . و چون آنچه را در اين باره بر عهدهاش بود انجام داد ، خدايش او را به سوى خويش باز گرفت . سلامها و درود و رحمت و رضوان خداوند بر او باد .
آن گاه مسلمانان پس از او دو امير صالح را به خلافت برگزيدند و آن دو به كتاب و سنت عمل كردند و سيرت رسول خدا را زنده داشتند و از سنت تجاوز نكردند و درگذشتند . خدايشان رحمت كناد پس از آن دو حاكمى به حكومت رسيد كه بدعتها پديد آورد . امت نخست فرصت اعتراض يافتند و اعتراض كردند و پس از آن خشم گرفتند و تغييرش دادند . آنگاه بيامدند و با من بيعت كردند و من از پيشگاه خداوند طلب هدايت مى كنم و براى تقوى از او يارى مى جويم . همانا براى شما بر عهدهء ما عمل به كتاب خدا و سنت رسول او و قيام به حق آن و خير خواهى براى شما در غياب شماست و در آنچه بر خلاف گوييد از خداوند يارى مى طلبيم . و خداى ما را بسنده و بهترين كارگزار است .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 194
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٩٤