تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
همانا قيس بن سعد انصارى را به اميرى شما فرستادم . با او همكارى كنيد و او را بر حق يارى دهيد . او را فرمان دادم تا نسبت به نيكوكارتان نيكى كنيد و بر آشوبگر شما سخت گيرد و با عوام و خواص شما مهربانى و مدارا كند . او از كسانى است كه روش او را مى پسندم و به صلاح و خير انديشى او اميدوارم . از بارگاه خداوند براى خود و شما عمل پاك و پاداش بزرگ و رحمتى فراخ مسألت مى دارم . و سلام و رحمت و بركتهاى خدا بر شما باد اين نامه را عبد الله بن ابى رافع در صفر سال سى و ششم نوشت . ابراهيم ثقفى مى گويد : چون نامه خوانده شد قيس بن سعد بن عباده براى خطبه برخاست . نخست ستايش و نيايش خدا را بر زبان آورد و سپس چنين گفت : سپاس خداوندى را كه حق را بياورد و باطل را نابود كرد و ستمگران را كوبيد . اى مردم ، ما با بهترين كسى كه پس از پيامبر خويش مى شناختيم بيعت كرديم ، اينك برخيزيد و با شرط عمل به كتاب خدا و سنت پيامبرش بيعت كنيد و اگر ما به كتاب خدا و سنت رسولش عمل نكرديم ما را بر گردن شما بيعتى نخواهد بود . مردم برخاستند و بيعت كردند و مصر و توابع آن براى قيس استوار شد و او كارگزاران خويش را به نواحى آن گسيل داشت . فقط در يكى از شهرهاى مصر كه مردمش موضوع كشته شدن عثمان را گناهى بزرگ مى دانستند و مردى از بنى كنانة به نام يزيد بن حارث آنجا بود درنگ پيش آمد . آنان به قيس پيام دادند كه ما به حضورت نمى آييم ، تو كار گزاران خود را بفرست كه زمين زمين توست ، ولى ما را به حال خود آزاد بگذارد تا بنگريم كه كار مردم به كجا مى انجامد . محمد بن مسلمة بن مخلد بن صامت انصارى قيام كرد و خبر كشته شدن عثمان را براى مردم بازگو كرد و از آنان خواست تا براى خونخواهى عثمان قيام كنند . قيس به او پيام فرستاد : اى واى بر تو ، آيا بر من شورش مى كنى به خدا سوگند ، دوست نمى دارم در قبال كشتن تو پادشاهى مصر و شام از من باشد ، خون خود را حفظ كن . مسلمة بن مخلد پيام داد : تا هنگامى كه تو والى مصر باشى من از قيام بر ضد تو