كشيد و آن را به ديوار زد و سپس او و على ( ع ) را در حالى كه بنى هاشم همراهشان بودند حركت دادند و با خود بردند و على مى گفت : من بنده خدا و برادر رسول خدايم . آنان او را پيش ابو بكر آوردند و به او گفته شد : بيعت كن . گفت : من به اين حكومت از شما سزاوارترم ، با شما بيعت نمى كنم و شما بايد با من بيعت كنيد . اين حكومت را از دست انصار بيرون كشيديد و با آنان به قربت خود با پيامبر احتجاج مى كرديد و آنان حكومت را به شما واگذار كردند و اينك من با شما به همان چيزى كه شما با انصار احتجاج كرديد حجت مى آورم . اگر از خدا مى ترسيد از خويشتن نسبت به ما انصاف دهيد و همان حقى را كه انصار براى شما شناختند شما براى ما بشناسيد و رعايت كنيد و در غير اين صورت خود مى دانيد كه ستم مى كنيد .
عمر گفت : دست از تو برداشته نمى شود تا بيعت كنى . على به او فرمود : اى عمر شيرى را مى دوشى كه نيمى از آن براى خودت باشد . امروز حكومت ابو بكر را استوار مى كنى كه فردا آن را به تو برگرداند . همانا به خدا سوگند ، سخن تو را نمى پذيرم و با او بيعت نمى كنم . ابو بكر به على گفت : اگر با من بيعت نكنى تو را بر آن مجبور نمى كنم . ابو عبيدة گفت : اى ابا الحسن تو هنوز جوانى و اينان سالخوردگان قريش و قوم تو هستند و براى تو تجربهيى نظير تجربه و شناخت ايشان در كارها هنوز فراهم نيست و من ابو بكر را براى اين كار از تو داناتر مى بينم و ياراى او براى شانه دادن به زير اين بار بيشتر است . اين كار را به او تسليم كن و به حكومت او راضى شو كه تو نيز اگر زنده بمانى و عمرت بيشتر شود به مناسبت فضيلت و خويشاوندى نزديك با رسول خدا و سابقه و جهاد از هر جهت شايسته و سزاوار حكومت خواهى بود .
على ( ع ) گفت : اى گروه مهاجران خدا را ، خدا را ، حكومت محمد ( ص ) را از خانه و كاشانهاش به خانههاى خود مكشيد و خاندان او را از حق و مقام او ميان مردم محروم و دور مسازيد . اى گروه مهاجران به خدا سوگند ، ما اهل بيت به اين حكومت از شما سزاوارتريم . مگر بهترين خواننده و درك كننده كتاب خدا كه در احكام دين خدا فقيه و به سنت دانا و در كار رعيت تواناست از ما نيست به خدا سوگند كه چنان شخصى ميان ما وجود دارد بنابراين از هوس پيروى مكنيد تا فاصله شما از حق افزون نگردد .
در اين هنگام بشير بن سعد گفت : اى على اگر انصار اين سخن را پيش از
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٤٩