تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
ميان ايشان بوده است و ولى امر از آنان بوده است ممانعت نخواهند كرد و در اين مورد ما را حجت و برهان آشكار نسبت به كسى كه با ما مخالفت كند در دست است و دليل روشن با كسى كه ستيز كند داريم . چه كسى مى خواهد با ما در مورد ميراث محمد ( ص ) و حكومت او خصومت كند و حال آن كه ما دوستان نزديك و عشيره اوييم ، مگر آن كس كه به باطل درآويزد و به گناه گرايش يابد و خويشتن را به درماندگى و نابودى دراندازد . حباب برخاست و گفت : اى گروه انصار سخن اين مرد و يارانش را مشنويد كه در آن صورت بهره شما را از حكومت خواهند ربود . و اگر آنچه به ايشان پيشنهاد كرديد نپذيرفتند آنها را از سرزمين خود برانيد و خود عهده‌دار حكومت برايشان باشيد كه از همگان بر آن سزاوارتريد كه در پناه شمشيرهاى شما كسانى كه بر اين دين سر فرونمى آوردند تسليم شدند و سر فرو آوردند . من خردمندى هستم كه بايد از رأى او بهره برد و مرد كارديده و آزموده‌ام . اگر هم مى خواهيد كار را به حال نخست برگردانيم . و به خدا سوگند هيچكس اين سخن و پيشنهاد مرا رد نخواهد كرد مگر آن كه بينى [ سر ] او را با شمشير فرو مى كوبم . گويد : و چون بشير بن سعد خزرجى كه از سران و سرشناسان قبيله خزرج بود هماهنگى انصار را براى اميرى سعد بن عباده ديد و نسبت به او رشك مى ورزيد برخاست و گفت : اى گروه انصار هر چند كه ما داراى سابقه هستيم ولى ما از اسلام و جهاد خود چيزى جز خشنودى پروردگار خويش و فرمانبردارى از پيامبر خود را اراده نكرده‌ايم و براى ما سزاوار نيست كه با سابقه خود بر مردم فزونى طلبيم و چيرگى را جستجو كنيم و در صدد يافتن عوض دنيايى باشيم . همانا محمد ( ص ) مردى از قريش است و قوم او به ميراث حكومت او سزاوارترند . خدا نكند كه با آنان در اين كار ستيزه كنم . شما هم از خدا بترسيد و با آنان اختلاف و ستيز مكنيد . ابو بكر برخاست و گفت : اينك عمر و ابو عبيده حاضرند ، با هر كدام مى خواهيد بيعت كنيد . آن دو گفتند : به خدا سوگند ما هرگز عهده‌دار حكومت بر تو نخواهيم