تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
شد كه تو برترين مهاجران و نفر دوم [ يار غار ] و خليفه رسول خدا ( ص ) بر نمازى و نماز برترين كار دين است . دست بگشاى تا با تو بيعت كنيم . همين كه ابو بكر دست خود را دراز كرد و عمر و ابو عبيده خواستند با او بيعت كنند ، بشير بن سعد بر آن دو پيشى گرفت و با ابو بكر بيعت كرد . حباب بن منذر او را مخاطب قرار داد و گفت : نافرمانى ترا بر اين كار ناشايسته واداشت و به خدا سوگند ، چيزى جز رشك و حسد تو بر پسر عمويت تو را بر اين كار وانداشت . چون اوسيان ديدند سالارى از سالارهاى خزرج با ابو بكر بيعت كرد ، اسيد بن - حضير كه سالار قبيله اوس بود برخاست و او هم به سبب حسد بر سعد بن عباده و رشك بر اين كه مبادا به حكومت رسد با ابو بكر بيعت كرد . و چون اسيد بيعت كرد همه افراد قبيله اوس بيعت كردند . سعد بن عباده را كه بيمار بود به خانه‌اش بردند و او آن روز و پس از آن از بيعت خوددارى كرد . عمر خواست او را به زور وادار به بيعت كند . به او گفته شد : اين كار را نكند كه او حتى اگر كشته شود بيعت نمى كند و او كشته نمى شود مگر اين كه همه افراد خانواده‌اش كشته شوند و آنان كشته نمى شوند مگر آن كه با همه خزرجيان جنگ شود و اگر با خزرج جنگ شود قبيله اوس هم با آنان خواهند بود . و در اين صورت كار تباه خواهد شد . اين بود كه از او دست بداشتند و او هم با آنان نماز نمى گزارد و در اجتماعات و نمازهاى جمعه و جماعت آنان حاضر نمى شد و احكام و قضاوت آنان را نمى پذيرفت و چنان بود كه اگر يارانى مى يافت با آنان زد و خورد مى كرد . سعد بن عباده تا هنگامى كه ابو بكر زنده بود همچنين بود . سپس در حكومت عمر در حالى كه او سوار بر اسب و عمر سوار بر شتر بود با او برخورد كرد . عمر به او گفت : اى سعد ، هيهات او هم در پاسخ به عمر گفت : هيهات عمر به او گفت : آيا تو همانى كه بوده‌اى و بر همان عقيده‌اى گفت : آرى من همانم و به خدا سوگند هيچ كس همسايه من نبوده است كه به اندازه تو از همسايگى با او خشمگين باشم . عمر گفت : هر كس همسايگى كسى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 147 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى