را فرو گيرند .
ابو بكر برخاست و گفت : هنگامى كه رسول خدا ( ص ) مبعوث شد بر عرب بسيار گران آمد كه دين پدران خود را رها كنند ، و با او مخالفت و ستيز كردند و خداوند مهاجران نخستين را از ميان قوم رسول خدا اختصاص به آن داد كه او را تصديق كنند و به او ايمان آورند و با او مواسات كنند و با وجود شدت آزارى كه قوم بر آنان داشتند همراه پيامبر صبر و پايدارى كنند و از شمار بسيار دشمنان خود نهراسند . بنابراين ، آن گروه مهاجران ، نخستين كسانى هستند كه خدا را در زمين پرستيدند و پيشگامان ايمان آوردن به رسول خدايند و هم ايشان دوستان و عترت او و سزاوارترين افراد براى حكومت پس از اويند . و در اين مورد هيچكس جز ستمگر با آنان ستيز نمى كند . و پس از مهاجران هيچ كس از لحاظ فضل و پيشگامى در اسلام همانند شما نيست . ما اميران خواهيم بود و شما وزيران خواهيد بود ، بدون رايزنى با شما و اطلاع شما هيچ كارى نخواهيم كرد .
حباب بن منذر بن جموح برخاست و گفت : اى گروه انصار دستها و توان خود را براى خويش نگهداريد كه مردم همگان زير سايه شمايند و هيچ گستاخى ياراى مخالفت با شما را نخواهد داشت و مردم جز به فرمان شما نخواهند بود . شما مردمى هستيد كه پناه و يارى داديد و هجرت به سوى شما صورت گرفته است و شما صاحبخانه و اهل ايمانيد . به خدا سوگند كه خداوند آشكارا جز در حضور و سرزمين شما پرستش نشده است و نماز جز در مسجدهاى شما به صورت جماعت گزارده نشده و ايمان جز در پناه شمشيرهاى شما شناخته نشده است . اينك كار خود را براى خويش باز داريد و اگر آنان نپذيرفتند در آن صورت اميرى از ما و اميرى از ايشان بايد باشد .
عمر گفت : هيهات كه دو شمشير در نيامى نگنجد . همانا اعراب هرگز راضى نخواهند شد شما را به اميرى خود بپذيرند و حال آنكه پيامبرشان از قبيله ديگرى غير از شماست . و اعراب از اين كه حكومت را به افرادى واگذار كنند كه پيامبرى هم
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٤٥