تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
همراه او برخاست . معن به او گفت : اين گروه انصار همراه سعد بن عباده در سقيفه بنى ساعده جمع شده‌اند و دور او را گرفته‌اند و به سعد بن عباده مى گويند : تو و پسرت تنها مايهء اميد ماييد و گروهى از اشراف انصار هم در سقيفه حضور دارند و من از بروز فتنه ترسيدم . اينك اى عمر آنچه بايد بينديشى بينديش و به برادران مهاجرت بگو و براى خود راهى انتخاب كنيد كه من مى بينم هم اكنون در فتنه گشوده شده است ، مگر اين كه خداوند آن را ببندد . عمر سخت ترسيد و خود را به ابو بكر رساند و دستش را گرفت و گفت : برخيز . ابو بكر گفت : پيش از خاك سپارى پيامبر خدا كجا برويم من گرفتار و به خويشتن مشغولم . عمر گفت : چاره از برخاستن نيست به خواست خدا به زودى برمى گرديم . ابو بكر همراه عمر برخاست و عمر موضوع را به او گفت و او سخت ترسيد و آشفته شد . آن دو شتابان خود را به سقيفه بنى ساعده رساندند كه مردانى از اشراف انصار آنجا جمع شده بودند و سعد بن عبادة كه بيمار بود ميان ايشان بود . عمر برخاست سخن بگويد و كار را براى ابو بكر آماده سازد . او مى گفت : مى ترسم ابو بكر از گفتن برخى امور كوتاهى كند . همين كه عمر مى خواست آغاز به سخن كند ابو بكر او را از آن كار بازداشت و گفت : آرام بگير ، سخنان مرا گوش بده و پس از سخنان من آنچه به نظرت رسيد بگو . ابو بكر نخست تشهد گفت و سپس چنين بيان داشت : همانا خداوند متعال محمد ( ص ) را با هدايت و دين حق مبعوث فرمود . او مردم را به اسلام فرا خواند ، دلها و انديشه‌هاى ما را به آنچه كه ما را به آن فرا مى خواند متوجه ساخت و ما گروه مسلمانان مهاجر نخستين مسلمانان بوديم و مردم ديگر در اين مورد پيروان مايند . ما عشيرهء رسول خدا ( ص ) و گزيده‌ترين اعراب از لحاظ نژاد و نسيم . هيچ قبيله‌يى در عرب نيست مگر آنكه قريش را بر آن و در آن حق ولادت است . شما هم انصار خداييد و شما رسول خدا ( ص ) را يارى داديد ، وانگهى شما وزيران و ياوران رسول خداييد و بر طبق فرمانى كه در كتاب خدا آمده است برادران ما و شريكهاى ما در دين و هر خيرى كه در آن باشيم هستيد و محبوب ترين و گرامى ترين مردم نسبت به ما بوده و هستيد . سزاوارترين مردم به قضاى خداونديد و