تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
شما را به آيين خود مخصوص كرد ، و ايمان به خود و رسولش را و قوى ساختن دين خود و جهاد با دشمنانش را روزى شما كرد . شما سخت ترين مردم نسبت به كسانى كه از دين او سرپيچى كردند بوديد و از ديگران بر دشمن او سنگين تر بوديد . تا سرانجام خواه و ناخواه فرمان خدا را پذيرا شدند و دوردستان هم با كوچكى و فروتنى سر تسليم فرو آوردند و خداوند وعدهء خويش را براى پيامبرتان برآورد ، و اعراب در قبال شمشيرهاى شما رام شدند . آن گاه خداوند متعال او را بميراند ، در حالى كه رسول خدا از شما راضى و ديده‌اش به شما روشن بود . اينك استوار بر اين حكومت دست يازيد كه شما از همه مردم براى آن محق تر و سزاوارتريد . آنان همگى پاسخ دادند : كه سخن و انديشه تو صحيح است و ما از آنچه تو فرمان دهى درنمى گذريم و تو را عهده‌دار اين حكومت مى كنيم كه براى ما بسنده‌اى و مومنان شايسته هم به آن راضى هستند . سپس آنان ميان خود گفتگو كردند و گفتند : اگر مهاجران قريش اين را نپذيرند و بگويند ما مهاجران و نخستين ياران پيامبر ( ص ) و عشيره و دوستان اوييم و به چه دليل پس از رحلت او با ما در باره حكومت ستيز مى كنيد ، چه بايد كرد گروهى از انصار گفتند : در اين صورت خواهيم گفت : اميرى از ما و اميرى از شما باشد و به هيچ كار ديگرى غير از اين هرگز رضايت نخواهيم داد ، كه حق ما در پناه و يارى دادن همچون حق ايشان در هجرت است . در كتاب خدا هم آنچه براى ايشان آمده است براى ما هم آمده است و هر فضيلتى را براى خود بشمرند ما هم نظيرش را براى خود مى شمريم ، و چون عقيده نداريم كه حكومت مخصوص ما باشد در نتيجه خواهيم گفت : اميرى از ما و اميرى از شما . سعد بن عبادة گفت : اين آغاز سستى است . خبر به عمر رسيد . او به خانه پيامبر ( ص ) آمد . ابو بكر را آنجا ديد و على ( ع ) مشغول تجهيز جسد [ مطهر ] پيامبر ( ص ) بود . كسى كه اين خبر را براى عمر آورد معن بن عدى بود . او دست عمر را گرفت و گفت : اى عمر برخيز . عمر گفت : اينك گرفتار و به خويشتن مشغولم . معن بن عدى گفت : چاره از برخاستن نيست . و عمر