مالك آوردهاند ، كه گفته است : ابو بكر و عباس ، كه خدايشان از آن دو خشنود باد ، به هنگام بيمارى رسول خدا ( ص ) بر انجمنى از انصار گذشتند كه مى گريستند ، آن دو پرسيدند : چه چيز شما را به گريستن وا داشته است گفتند : از نيكى هاى رسول خدا سخن مى گفتيم و مى گريستيم . آن دو پيش پيامبر ( ص ) رفتند و اين موضوع را به اطلاع وى رساندند . پيامبر ( ص ) در حالى كه كناره جامهيى را به صورت دستار بر سر بسته بود بيرون آمد و به منبر رفت - و پس از آن روز ديگر به منبر نرفت - نخست ستايش و سپاس خدا را بر زبان آورد و سپس فرمود : « به شما در مورد انصار سفارش مى كنم كه گروه مورد اعتماد و اطمينان و ياران ويژه منند . همانا آنچه بر عهده آنان بود انجام دادند اينك آنچه براى ايشان است باقى مانده است . از نيكو كارشان بپذيريد و از بدكارشان در گذريد . » و مقصود على عليه السلام در باره احتجاج كردن با انصار به استناد اين سفارش اين است كه اگر پيامبر ( ص ) مى خواست پيشوايى و امامت در ايشان باشد به ايشان در مورد ديگران سفارش مى فرمود نه اين كه خطاب به ديگران در مورد آنان سفارش فرمايد .
عمرو بن سعيد بن عاص هم كه ملقب به اشدق [ كام گشاده و بليغ ] است در گفتگوى خود با معاويه به همين موضوع نظر داشته است . و چنين بود كه چون پدرش درگذشت او نوجوان بود ، پيش معاويه رفت . معاويه از او پرسيد : پدرت دربارهء تو به چه كسى سفارش كرده است او گفت : پدرم به من دربارهء ديگران سفارش كرده است و در باره من به كسى سفارش نكرده است . معاويه اين سخن او را پسنديد و گفت : اين نوجوان سخن آور و بليغ است و ملقب به « اشدق » شد .
اما اين گفتار امير المومنين كه گفته است : « شگفتا مهاجران به درخت نبوت احتجاج مى كنند و ميوه آن را تباه مى سازند . » سخنى است كه نظير آن مكرر در گفتارش آمده است . مانند اين سخن او كه فرموده است : « هرگاه مهاجران به دليل قرب خود به پيامبر ( ص ) بر انصار احتجاج كردهاند ، همين دليل در مورد ما بر مهاجران استوارتر است كه اگر برهان و حجت ايشان درست است به ما اختصاص
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٤٠