آنگاه گفت اى بار خدايا اين كرامت بجاى اسحق كردى اسمعيل چه خواهد بودن كه او نيز فرزند منست ؟ حق تعالى وحى فرستاد كه يا ابرهيم او را و ذريّة او را به من گذار كه از پشت او پيغامبرى بيرون خواهم آوردن كه از هزار پيغامبر فاضلتر است بلكه از صد و بيست و چهار [ هزار ] پيغامبر . « 1 »
و اگر جاه او نبودى من هيچكس را پيغامبرى ندادمى و نه كس را از عدم بوجود آوردمى . نور او بر همهء خلق مشاعست و بشفاعت او همه موجودات محتاج است تا تو نيز كه خليل منى بشفاعت او محتاج باشى . ابرهيم گفت الهى گزينندهء خلق توئى و تو دانى ، شاكر شد و شكر كرد ، و گفت آلهى مرا بوى برسان كه چنين فرزند كس را نبود مگر مرا كه تو عطا دادى .
آنگاه ابرهيم را گفت من وى را امّتى دادم از همه امّتان فاضلتر و بزرگوارتر ، و ليكن همه محتاج منند و درجه و نعمت من ايشان را ، و نيز بشارت ترا كه ايشان را فرزند تو كردم . ابرهيم شادتر گشت .
چون ساره اين بشنيد هرچه بود بدرويشان داد . ابرهيم هزار گوسفند قربان كرد و صد گاو و صد اشتر زنده ، و مال بسيار بدرويشان داد به صدقه .
ابرهيم چند سال ديگر بزيست و دعوت مىكرد تا او را روزى از مرگ انديشه افتاد ، و از حال برخاستن خلق ، دعا كرد و گفت اى بار خدايا :
أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى .
« 2 »
قصهء بيست و هشتم خواستن ابرهيم زنده كردن مرغان
قوله تعالى : و اذ قال ابرهيم [
a 43
]
رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى .
« 2 » گفت اى
هامش
( 1 ) - هزار پيغامبران
( 2 ) - البقرة 260