من در پيشانى تو آيد . گفت آلهى آن كى « 1 » باشد ؟ فرمان [
b 43
] آمد كه آنوقت كه از تو بهر تو مورده « 2 » زنده كنم . سؤال - تقاضا بر آن بود كه نمرود با وى مناظره كرد . ابرهيم [ گفت ] :
رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ
« 3 » . نمرود گفت من نيز مرده زنده كنم . از آنوقت باز بدل ابرهيم همىگشت كه چگونه بود مرده زنده كردن ، تا آنوقت كه فرمان يافت بخواست تا بنمودش و آن از دل او برخاست .
سؤال - چه حكمت بود كه در مرغ پيدا كرد كهيچيز « 4 » نيست ديرتر از مرغ گرفتن و دشوارتر و كشتن همچنين .
جواب - حق تعالى خواست تا كمال قدرت خود پيدا كند . و ديگر روز [ ى ] ابرهيم انديشه كرد كه هرچه از خاك بود باز از خاك برآيند « 5 » و آنكه نه از خاك بود چگونه بود زنده كردن ايشان . از بهر اين در مرغان پيدا كرد . و ديگر اين چهار مرغ جدا « 6 » مخصوص شدند ، اما از بهر آنكه هر يكى از اين مرغان به چيزى مخصوصاند . بط حريصترين مرغان است به روزى ، و طاوس حريصترين مرغانست بطلب زندگانى ، و زاغ حريص است « 7 » بپريدن ، و خروص « 8 » حريص است « 7 » بمجامعت كردن . حق تعالى اين عبرت پديد آورد برايشان مر اعتبار خلق را .
سؤال - چه حكمت بود كه ابرهيم را مرده زنده كردن در مرغان بود و عزير را در نفس خويش ؟
جواب - زيرا كه ابرهيم دعا كرد با تضرّع و يقين ، و عزير سؤال كرد با تعجب و شك . نهبينى كه ابرهيم گفت :
رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى
« 9 » ، و عزير گفت
أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها .
« 10 » گفت كى برانگيزاند حق تعالى
هامش
( 1 ) - متن : كه
( 2 ) - مرده
( 3 ) - البقرة 285
( 4 ) - كه هيچ چيز
( 5 ) - برآيد
( 6 ) - در هر دو نسخه « جدا » و ظاهرا « چرا »
( 7 ) - حريصترين مرغانست
( 8 ) - خروس
( 9 ) - البقره 260
( 10 ) - البقرة 259