بناى كعبه فرمود برخاست و ساره را و اسحق را و جمعى كه مسلمانان بودند از خاصگيان او بياورد ، و ساره را گفت وقت آمد كه تو از فرزند من و از مادرش خشنود گردى . گفت گشتم ، ليكن از غيرت من ايشان را نيكوتر افتاد كه حق تعالى ايشان را اختيار كرد بر من بفضل و كرم ، و مال دادشان ، و بودن به مكه ، و كفايت فرزندان .
پس برخاستند و بيامدند تا مكه و باسمعيل و مادرش خوش شدند و اسمعيل بسيار خدمتها و نيكويها بجاى ساره بكرد .
آنگاه ابرهيم بگفت اى بار خدايا من تقدير خانه نميدانم كه چند است .
حق تعالى وحى كرد كه بنمايم . « 1 » تا بدانى كه چونست .
در اخبار است كه ابرى بر قدر خانه سايه افكند . و نيز گويند جبريل خود آگاه كرد او را . آنگاه بفرمود تا آن سنگها بازآوردند . جبريل عليه السّلام مينمود تا از پنج كوه سنگ بياوردند ، از : طور سينا و زينا « 2 » و لبنان و حرى و جودى . و گويند جبريل برآورد . و گويند راه نمود تا ابرهيم برآورد . و سه سال تمام شد و هفت سال آنجا بماندند و حجر الاسود [
a 33
] ناپديد شده بود . حق تعالى جبريل را بفرستاد تا بياوردند بمقام بنهادند ، و مناسكها راست كردند .
ابرهيم عليه السّلم حجّ كرد و آنچه واجب بود بجاى آورد . خواست كه باز گردد ، فرزندان را گفت بيائيد تا بر كوه رويم و دعا كنيم . برفتند . ابرهيم گفت دستها برداريد . برداشتند . ابرهيم دعا كرد و گفت : اللّهم من حج من شيوخ امّة محمد فهبه لى . آمين كردند . آنگاه اسمعيل را فرمود كه دعا كن .
اسمعيل گفت : اللّهم من حجّ من كهول امة محمد فهبه لى . ايشان آمين كردند .
هامش
( 1 ) - كه ترا بنمايم
( 2 ) - ژيتا