همه بصحرا بيرون شدند . پس سه گروه شدند . مردان جدا شدند ، و زنان جدا ، و كودكان جدا . و همه به سجده افتادند و زارى كردند و زينهار خواستند كه بگرويديم و توبه كرديم از آن بىفرمانى . حق تعالى عذاب از ايشان بگردانيد و توبهء ايشان بپذيرفت . قوله تعالى :
فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ
« 1 » .
پس ايشان برفتن يونس عليه السّلام غم خوردند و دعا كردند و گفتند يا رب يونس را بما بازده . حق تعالى يونس را امر كرد كه بميان قوم خويش رو .
چون يونس بازآمد و قوم او خبر شنيدند ، باستقبال بيرون آمدند ، و شاديها كردند ، و آذينها بستند ، و شكر بسيار كردند ، و آن روز را فال كردند . و ايشان را شريعت آمد ، و سى و يك سال يونس در ميان ايشان بماند تا آنگاه كه فرمان رفتن آمد از دنيا .
و او رسول بود . قوله عزّ و جلّ :
وَ إِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ
« 2 » . و حق تعالى گفت مر رسول ما را عليه السّلام :
وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ
« 3 » . گفت شتابزده مباش چون آن يار ماهى .
إِذْ نادى وَ هُوَ مَكْظُومٌ
« 3 » ، كه آواز داد و او غمگين بود . و در اين اشارتيست مر يونس را صاحب الحوت خواندند كه چهل روز با ماهى صحبت كرد .
ما اوليتر كه ابو بكر را رضى اللّه عنه يار رسول خوانيم صلوات اللّه عليه كه چهل سال با او صحبت كرد ، و حق سبحانه و تعالى
] b 711 [
او را يار رسول خواند .
قوله تعالى :
إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ
« 4 » . قوله تعالى :
لَوْ لا أَنْ تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ
« 5 » . گفت اگر نه نعمت ما بودى كه او را دريافت . و اين نعمت اينجا رحمت است . او را از ماهى بصحرا كه افكندى ، و او نكوهيده بودى يعنى غير مغفور .
هامش
( 1 ) - يونس 98
( 2 ) - الصافات 139
( 3 ) - القلم 48
( 4 ) - التوبة 40
( 5 ) - القلم 49