باز گفت :
فَاجْتَباهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِينَ
« 1 » . گفت برگزيدم او را ، و از جملهء پيغامبران گردانيدم ، و بقومش بازفرستادم ، هرچند او خود را از پيغامبران بيرون آورده بود .
اين بود قصهء يونس عليه السّلام .
قصهء پنجاه و هشتم ايوب عليه السلام
قال اللّه تعالى :
وَ أَيُّوبَ إِذْ نادى رَبَّهُ
« 2 » .
و ايّوب از فرزندان لاوى بن يعقوب ، و مادرش از فرزندان يهودا بود ، و از اهل يمن بود ، و نيكوكار بود ، و مالدار بود ، و نيكوقد و نيكومنظر بود .
و گويند هرگز نان نخوردى تا ده گرسنه را سير نكردى ، و هرگز جامه نپوشيدى تا ده درويش را نپوشانيدى . پيش از بلاى كرمان ، و باز رسول گشت از بعد بلا « 3 » .
و در بعضى قصّهها آمده است كه حق تعالى ابليس را بر وى مسلّط كرد تا بدان بلاها مبتلا شد .
و چنين گويند كه ابليس گفت الهى اين ايّوب ترا عبادت مىكند ازين تندرستى و مال و فرزندان بسيار است ، و تو بر او همهء نعمتها تمام دادهء « 4 » .
حق تعالى گفت ترا بر وى گماشتم ، و قصهء آن چنان كه شنيدى ؛ ليكن نزديك علما اين درست نيست ، زيرا كه روا نبود كى خداى تعالى ابليس را عليه اللّعنه بر پيغامبرى مسلّط كند و اين خود ممكن نبود .
هامش
( 1 ) - القلم 50
( 2 ) - الانبياء 83
( 3 ) - پيش از بلاى كرمان نبى بود و پس از بلا رسول گشت . ( ن )
( 4 ) - كردهء