در شكم ماهى افتاد . فرمان آمد ماهيان را كه هر وقت كه شما را دردى بود ببر آن ماهى رويد كه يونس در شكم او بود ، و او را ببوييد تا شما را عافيت و راحت بود ببركت يونس .
و اهل اشارت گفتهاند اگر يونس چهل روز در شكم ماهى بود ماهيان ديگر از بوى آن ماهى مىرهند « 1 » تا بقيامت ، چه عجب اگر مؤمن موّحد ببركت رسول و دوستى او از درد قطيعت برهد .
ديگر مصطفى صلى اللّه عليه و سلّم در زمين است ، چون ماهيان ببوى يونس عليه السّلام از درد نجات يافتند اگر مؤمن نيز از حرمت « 2 » مصطفى عليه السّلام از عذاب دوزخ « 3 » نجات يابد چه عجب .
و ديگر معنى آنست كه ماهيان فخر كردند بتسبيح خويش كه ما مسبّحانيم و تسبيح ما بيشتر است از تسبيح آدميان « 4 » . حق تعالى سبب كرد يونس را اندر شكم ماهى و بنمود بماهيان « 5 » كه
] b 611 [
ما را از آدميان چنين مسبّحانند .
ديگر سبب آن بود كه فريشتگان فخر كردند بعبادت و تسبيح خويش كه عبادت و تسبيح ما بيشتر است از آدميان . حق تعالى زيشان نپسنديد ، بنمود بديشان كه تسبيح كردن به حال نعمت چه قيمت دارد ، قيمت آن تسبيح را بود كه در زندان تنگ و تاريك بود ، چنان كه يونس كرد . چون او را بديدند و تسبيحش بشنيدند همه از شرم سرها فرود افكندند .
و چنين گويند كه حق تعالى پنج پيغامبر را ببلا مبتلا كرد ، و در حال بلا حق تعالى را عبادت كردند ، و آن تنبيه بود فريشتگان را :
يكى نوح را عليه السّلام بمحنت قوم خويش مبتلا كرد ، و صفاى او بفريشتگان
هامش
( 1 ) - از درد مىرهند
( 2 ) - بحرمت
( 3 ) - گور
( 4 ) - بيش از ان آدميان است
( 5 ) - يونس را شكم ماهى و بنمودشان .