گفتهاند ايشانرا عيد نبود ، عيد بنى اسرايل را بود . گفت وعده نهاديم تا روز عيد شما ، بياييد ، مران را خلاف نكنيم .
فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتى
« 1 » .
جادوان را گرد كرد ، و لشكر را گفت از امروز تا آن روز كه عيد ايشانست كارها ساخته كنيد ، تا آن روز با هيبت و سياست بيرون آييد تا موسى از ما بترسد و او را غلبه كنيم .
فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِيقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ
« 2 » . و بسيار قصّاد فرستاد بنواحيهاى مصر و شام ، و نيز بولايتهاى خويش هر كجا جادوى بود بياوردند .
در قصّه چنين آمده است كه آن دين كه قبطيان داشتندى علم نبودى ايشانرا ، سخن جادوى بودى ، و علماى ايشان جادوان بودندى ، و بروزگار فرعون سحرهء بسيار بودند تا گويند كه چهار هزار مرد جادوگر آمده بودند « 3 » .
قصهء چهل و سيم مناظره كردن موسى عليه السلم با جادوان
امّا در قصّه چنين آمده است كه چون جادوان بيامدند ، هامان ايشان را پيش خواند و گفت موسى چنين حجّتها دارد ، و از آن چهارهزار مرد چهارصد بگزيد كه داناتر بودند و بيك قول هفتصد برگزيد . ايشان گفتند ما اين همه ردّ كنيم و هرچه موسى ساخته است ما نيز همچنان سازيم . آنگاه خروارى عصا خواستند و خروارى
] b 18 [
رسن . پس ميان همه عصاها تهى كردند و بسيماب پر كردند و بسريشم بهم گرفتند ، و همچنان رسنها را . و طبع سيماب آن بود كه چون تبش به دو رسد جنبيدن گيرد و رفتن . چون همه كارها بساختند وقت آن درآمد كه وعده نهاده بودند .
هامش
( 1 ) - طه 60
( 2 ) - الشعراء 38
( 3 ) - بودند در آن روز عيد