بجاى تو بردم كه بگيرى مر آن عصا را . موسى عصا بگرفت همچنان گشت كه بود .
هامان گفت بگوى كه اين جادويست ، ما مرين را رد كنيم . فرعون قوم خود را گفت اين جادويست استاد و داننده ، چنان كه گفت :
قالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِيمٌ .
« 1 » متحيّر شدند و ترسيدند كه نبايد كه دين موسى گيرند .
گفت اين جادويست استاد ، مىخواهد تا بجادوى اين ولايت از شما ببرد و قبطيانرا بندهء بنى اسرايل گرداند ، و ولايت شما از شما بستاند و با ايشان دهد .
اكنون چه بينيد و چه گوييد در كار وى ؟ همه گفتند يا هامان تو بگوى تا چه بايد كردن ؛ ما همه آن كنيم كه تو گوئى . گفت او را امر « 2 » بدان بايد كرد كه جادوان استاد بياريم تا او را غلبه كنند :
قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ ابْعَثْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ .
« 3 » فرعون گفت او را چگونه بازداريم با اين همه حجّتهاى قوى كه وى دارد . هامان گفت پس وعده كن تا ما جادوانرا بياريم . فرعون گفت يا موسى آمدهء تا ما را از ولايت و خان و مان بيرون كنى بجادوى ، و ما را بنده گردانى چنان كه گفت :
أَ جِئْتَنا لِتُخْرِجَنا مِنْ أَرْضِنا بِسِحْرِكَ يا مُوسى ؟
« 4 » باش تا بياريم جادوان خويش را تا با تو برابرى كنند ، ما را وعده كن كه بر آن وعده بازآيى و مناظره كنيم ، و ما وعدهء خويش را خلاف نكنيم ، و تو وعدهء خويش را خلاف مكن . موسى گفت نيك آيد ، آن وقت كه شما خواهيد . هامان گفت
] a 18 [
روز عيد بيا . چنان كه حق تعالى خبر داد :
مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ
« 5 » . و آن عيدى بود ايشانرا كه همه گرد آمدندى از نواحيها پيش از نماز پيشين .
و از آن روز كه وعده نهاده بودند تا روز عيد چهل روز بود . و بعضى
هامش
( 1 ) - الشعراء 34
( 2 ) - او را ( ! )
( 3 ) - الشعراء 36
( 4 ) - طه 57
( 5 ) - طه 59