همه لشكر و بزرگان بهامان نگرستند تا وى چه گويد . هامان گفت :
اينكه تو مىگويى خطاست از پس خدايى ببندگى گردى « 1 » چگونه خواهد بودن ؟ چندين سال خدايى رانده اكنون بنده گردى ؟ و ما همه بندهء كسى ديگر بايد كردن « 2 » ؟ اين ذلّ را كجا بريم ؟ همه كس بر تو بخندند ازين كارها ، و امروز بدين جاه و حشمت و مملكت و سپاه چه افتاده است كه بلاى اين موسى گريخته از خويش دفع نتوانى كردن ؟ يا گرفتن و بزارى كشتن ، يا از ولايت خود بيرون كردن ، يا بزندان بازداشتن ، يا ما را بفرماى تا هلاكش كنيم ، و اگر كسى او را يارى دهد با وى حرب كنيم .
فرعون گفت اين همه شنيدم ، ليكن او را عصايست « 3 » كه بيفكند اژدها گردد با چنگال سخت عظيم ، و بيم بود كه بدان وقت مرا با تخت فرو خواردى « 4 » اگر آن اژدها قصد خلق كند من يقينم كه اگر دههزارهزار مرد باشند با او هيچ نتوانند كرد . و نورى از كف دستش مىتابد كه ماه و آفتاب را غلبه كند كه خلق از آن روشنايى متحيّر گردد و بگريزد . اين را چه حيله است ؟
هامان عليه اللّعنه گفت اينكه تو وصف كردى جادويست ، تا از ما غايب شده است جادوى آموخته است ، و ما را نيز در ولايت جادوان بسيارند كه اجرا و مشاهره مىخورند ، ايشان را بياريم تا با موسى مناظره كنند و هر كسى برهانى نمايند ، و مرو را قهر و غلبه كنند .
فرعون گفت وعده كردهام موسى را كه فردا بازآيد كه شما اينجا باشيد تا آنچه من ديدم شما نيز ببينيد و با وى مناظره كنيد تا چه بايد كردن ؟
تا بدانى كه از قرين بد و وزير
] b 87 [
بد پرهيز بايد كردن كه
هامش
( 1 ) - ازين خدائى ببندگى چگونه بازگردى ؟
( 2 ) - و ما را همه بندهء كسى ديگر بايد بودن
( 3 ) - عصايى هست
( 4 ) - فروخورد