خدايى كردى توبه كن ، و ببندگى من مقرّ آى و ايمان آر ، اگر چنين
] b 77 [
كنى و بازگردى ازينچه كردى ترا عفو كنم و چهارصد سال ديگر زندگانى دهمت در نعمت بيش ازين ، و مملكت و ولايت زيادت كنم ، و آخرت ببهشت جاودانه « 1 » فرود آرم .
فرعون چون اين سخن بشنيد گفت سخت نيكو پيغام آوردى . اين كريم خداونديست كه ترا به من فرستاده است ، و بزرگ خداونديست كه ترا اين حجّتهاى قوى داده است . تو بازگرد ببنى اسرايل و بخانهء خويش و بقرابات خويش ، تا من كسهاى خويش را حاضر كنم ، و امشب با ايشان تدبير كنم ، و فردا با همه قوم خويش بخداى تو ايمان آرم ، و همه آن كنيم كه تو فرمايى .
موسى بازگشت و بمحلّت بنى اسرايل شد . ايشان همه شاديها كردند .
و چنين گويند كه فرعون قصد كرده بود كه ايمان آرد و مسلمان شود ، ليكن قرينش بد بود او را بازداشت ، و گفت اين كار نادانانست .
پس فرعون كس فرستاد و هامان را بخواند . و هر وزيرى كه آل ريّان را بودى آن را هامان خواندندى و ايشان گروهى معروف بودند چنان كه ملوك كه از آل ريّان بودندى ايشانرا فرعون خواندندى . هامان نيز قومى بودند كه بوزارت معروف بودند و وزارت در خاندان « 2 » ايشان بودى .
فرعون بزرگان و سرهنگان را جمع كرد و با ايشان بگفت حال خويش ، و آمدن موسى و آن حجّتها را كه ازو ديده بود . آنگاه گفت مرا بدل افتاده است كه برسالت او بخداى او بگروم كه بس نيكو پيغام آورده است ، و نيز حجتهاى قوى آورده است ، و من از عصاى او
] a 87 [
سخت ترسيدم .
هامش
( 1 ) - جاويدانه
( 2 ) - خانهدان