بدوزخ و روز قيامت از تو بيزارى كند . چنان كه حق تعالى گفت :
الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ
« 1 » .
پس ديگر روز موسى با هارون عليهما السّلام مىآمدند پياده ، و دل بر آن نهاده كه فرعون بگرود ، و كارهاى ما نيكو شود ، و بنى اسرايل را بما بازدهد . پس فرعون گفت آمدى با برادر . و فرعون از آن گفتارها شنيده بود و ابليس نيز وسوسه كرده بود . موسى گفت بدان وعده بازآمدم كه گفته بودى . فرعون گفت برادر را به يارى آوردى ؟ موسى گفت برادرم نيز رسول است و با من در رسالت هنبازست . فرعون گفت او بمصر بود و با تو نبود چگونه رسول بود ؟ موسى گفت خداوند من قادرست كه از هر جاى كه خواهد بفرستد . فرعون گفت او نيز جادوى آموخته است ؟ موسى چون آن بشنيد دانست كه حال ديگرگونه شده است . هامان او را تباه كرده است .
موسى گفت ما رسولان خداىايم ، ترا بخداى مىخوانيم تا بگروى ، و بنى اسرايل بما بازدهى . قوله تعالى :
فَأَرْسِلْ مَعَنا بَنِي إِسْرائِيلَ وَ لا تُعَذِّبْهُمْ
( عذابا بالعبودية )
قَدْ جِئْناكَ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكَ
« 2 » . بدرستى كه بياورديم معجزهء از خداوند تو .
در قصّه چنين آمده است كه هامان خواست كه مناظره كند از جهت فرعون ، چنان كه عادت وزيران است . موسى دانست كه فرعون را او تباه كرده است . بانگى بسياست بر هامان زد كه تو خاموش باش كه ما را به دو فرستادهاند تا جواب او دهد . هامان بترسيد و متحير شد و خاموش گشت .
فرعون گفت يا موسى خشم مگير ، نه اوّل درآمدى و سلام كردى و سلام امن
] a 97 [
بود . موسى گفت سلام از آن گفتم كه پنداشتم كه بدان قولى كه دى بودى
هامش
( 1 ) - الزخرف 67
( 2 ) - طه 47