تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الانبياء ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
نه چنان روشنايى كه از علتى باشد . و بعضى گفته‌اند نورى از كف موسى بتافتى چنان كه همه خلق را چشم خيره گشتى كه هيچ نتوانستندى ديدن مگر او كه از هيچ چيز نترسيدى . من غير سوء ، يعنى بصره ، يعنى كه چشم موسى خيره نشدى و ديدارش را بازنداشتى ، پس اين دو حجّت محتسب ترا كه كس غلبه نتواند كرد ، و حجّت پيغامبرى تو اينست اگر كسى از تو حجّت خواهد . پس موسى گفت آلهى مرا گرامى كردى بكلام خويش و معجزه دادى اكنون چه فرمايى ؟ امر آمد كه يا موسى برو و فرعون را به من خوان « 1 » و دعوتش كن ، چنان كه خبر داد كه وى طاغيست . قوله تعالى :
اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى .
« 2 » موسى گفت آلهى حاجتها دارم . ندا آمد كه بخواه . گفت :
رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي .
« 3 » دل مرا گشاده كن و دريابندهء علم و حكمت كن و دلتنگى از دل من بيرون كن ، و حكم و صبرم كرامت كن ،
وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي .
« 4 » و اين‌بار رسالت و نبوّت بر من سبك گردان و گشاده كن ،
وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ ] a 27 [ لِسانِي
« 5 » و گرفتگى از زبان من بردار . زيرا كه سر زبانش سوخته بود بخرد [ ى ] كه تا سخن گران‌تر گفتى .
يَفْقَهُوا قَوْلِي .
« 6 » و گفتار مرا دريابنده كن و فهم كننده گردان .
وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي
« 5 » از آن جهت را گفت .
اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي . هارُونَ أَخِي .
« 7 » و يارى ده مرا از اهل من برادرم هارون را ، و جاى ديگر گفت :
فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً يُصَدِّقُنِي
« 8 » كه پيش روى و خليفتى كند مرا و راست‌گوى دارد مرا و آنچه من گويم مرا رد نكند .
وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي .
« 9 » و در پيغامبرى او را شركت ده با من تا عبادتهاى بسيار كنيم .
قالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى .
« 10 »
هامش
( 1 ) - برو بفرعون و او را به من خوان ( 2 ) - طه 24 ( 3 ) - طه 25 ( 4 ) - طه 26 ( 5 ) - طه 27 ( 6 ) - طه 28 ( 7 ) - طه 29 - 30 ( 8 ) - القصص 34 ( 9 ) - طه 32 ( 10 ) - طه 36
قصص الانبياء ( فارسى ) — صفحة 164 | ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري