دوست و دشمن كه تو خو كرده باشى و كافر نه .
آنگاه حق تعالى با موسى سخن گفتن بيفزود و گفت اين عصا چه كنى و بچه كار آيدت ؟ گفت :
أَتَوَكَّؤُا
« 1 »
عَلَيْها وَ أَهُشُّ بِها عَلى غَنَمِي .
« 1 » برو تكيه كنم چون مانده شوم ، و برگ از درخت بيفكنم گوسفندان را . پس موسى سخن مختصر كرد و گفت :
وَ لِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى
« 1 » و مرا در اين حاجتهاى ديگرست .
موسى ادب بجاى آورد و سخن دراز نكرد . و من الادب ان لا يطول الكلام بين يدى الملك العلّام .
موسى چون عصاش مار گشت بگريخت ، ندا آمد :
خُذْها وَ لا تَخَفْ
« 2 » بگير و مترس كه زود چنان گردد كه اول بود . چنان كه روايت آمده است از مصطفى صلى اللّه عليه و سلّم : رحم اللّه اخى موسى لمّا قال له ربّه :
خُذْها وَ لا تَخَفْ .
و هو يأخذ .
نكته - چونش بگرفت همچنان شد كه بود . و جاى ديگر گفت :
لا تَخَفْ إِنِّي لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ .
« 3 »
] b 27 [
مترس كه پيغامبران بجز از من از كسى ديگر نترسند ، و فايده آنست كه حق تعالى خواست تا موسى بداند كه از كسى ديگر نبايد ترسيدن بجز از وى .
آنگاه گفت :
وَ اضْمُمْ يَدَكَ إِلى جَناحِكَ .
« 4 » ندا آمد كه دست در بغل كن و باز بيرون كن . دست زير بغل كرد و باز بيرون آورد ، كف دستش سپيد شد و روشن و تابنده چون ماه .
مِنْ غَيْرِ سُوءٍ
« 5 » اى من غير خوف كما كان فى العصا .
يا موسى مترس چنان كه از عصا بترسيدى و به تو آن رنج نرسد كه از عصا رسيد .
و بعضى گفتهاند : من غير سوء . يعنى روشنايى از كف موسى بتافت
هامش
( 1 ) - طه 18
( 2 ) - طه 21
( 3 ) - النمل 10
( 4 ) - طه 22
( 5 ) - طه 22