امّا آنچه گفتى ، ما ابناى عبد منافيم ، ما نيز از ابناى او هستيم ، امّا !
4 و آنچه گفتى ما بنو عبد منافيم ، اى على * ( نيز ما را جدّ چندم ميرسد بر آن ، ولى )
نيست اميّه ، مثل هاشم ، حرب همچون در نظر * مثل عبد المطلب ، انديشمند و خوش گهر
همچون بو سفيان نباشد چون ابو طالب ، چرا * ( چون بنى هاشم نبرده ، بوئى از شرك و ريا )
( چون صدف بودند بر درّ نبوّت ، جملگى * ليك اجدات همه كان دنائت جملگى )
و المهاجر نيست چون آزاد گشته يا طليق « 1 » * و الصّريح « 2 » و منتسب بر ما ، نباشد چون لصيق « 3 »
و المحق حقّ ستار همچو مبطل مىندان * همچو مؤمن را ريا پرداز و مدغل مىندان
( پس بدان ، انسال ما را امتيازى ديگر است * در خور ما تيز پروازان ، فرازى ديگر است )
اى معاويه - با اين همه امتياز برترى ، باز فضائل و بزرگواريها در دست ماست ( 1 - فضيلت نبوّت 2 - فضيلت امامت ) ولى من ميدانم كه شما از كدام مرداب آب مىخوريد .
5 باز ، با اين مجد و عزت ، برتريها ماست * ( رتبههاى دينى و نو آوريها دست ماست )
تا كه با آن ارجمندى ، خوار گرديد ارجمند * در معان « 4 » ارجمندى ، خوار ، گرديد ارجمند
( دشمن علوى طلب ، با عزّت ما خوار شد * مؤمن خوار و ستمكش ، صاحب مقدار شد )
6 ( آن زمان كه مكتب ما در كمال اوج بود ) * از عربها در گرايش فوج اندر فوج بود
از كسانى بودهاى كه روى جبر و اضطرار * دين حقّ را كردى و كردند بر خود اختيار
از خدا بود اين گرايشها بدينش خيل خيل * دستهاى از روى رهبه « 5 » دستهاى از روى ميل
اين گرايش در گروهى بود ، روى اضطرار * روى ناچارى به خود كردند آن را اختيار
دستهاى از روى رغبت بر حريمش رو نهاد * دستهاى ديگر ز رهبت بر حريمش رو نهاد
هامش
( 1 ) طليق آزاد شده
( 2 ) صريح پاكيزه نسب .
( 3 ) لصيق حسبيده و پدر نامعلوم
( 4 ) معان جايگاه
( 5 ) رهبه ترس