( علّت ديگر كه ايشانرا خشونت نارواست * آن بود كه در اساس ، آن قوم با ما آشناست )
( در نهاد ، آن قوم و ما هستيم از يك رادمرد * در نسب بر هم بپيوستيم از يك رادمرد )
كآن همان الياس ، فرزند مضر باشد كه آن * جدّ شانزدهم آيد ، بر رسول مستعان
در چنين پيوند خوش ، ما را است اجر دلپسند * همچنان در قطع آن ، جرم و گناهى دردمند
يا ابن عباس : خدا ترا در كردار با رعيت ببخشد و مدارا و حسن برخورد را نصيب تو گرداند .
3 پس ، از اين تقصير و كوتاهى خدايت بگذرد * ( زين غرور و خويشتن خواهى خدايت بگذرد )
پس مدارا كن ، همان طوريكه خواهى بهر خويش * ( خلق دانندت ، بعنوان پناهى بهر خويش )
چونكه ما در گفته و كردار ، انباز هميم * ( در غم و شادى و عيش و طيش ، با هم مدغميم )
( تو يكى از عاملانى و به بصره حكمران * آن نباشد كه مرا بر تو نباشد ائتمان )
بر تو بايستى برم زعم نكوئى در امور * تا نيفتى در نظر از حسن ظنّ من بدور
آن زمان باشد ترا ، انديشههايم سستتر * ( در نهانىها بدشمن تيشههايم سستتر )
( در خور من در فراموشى نينداز اين سخن * در امور خويشتن معيار گردان امر من )
اى دل آنجا كه ترا تقوا است خود خواهى مكن * گر كنى ديگر گمان سست بر ( ناهى ) مكن
پايان نامهء 18