نامهء 76 از وصيّتهاى آن حضرت به عبد اللّه ابن عبّاس ، آن زمان كه مشار اليه را در بصره جانشين خود قرار داد .
ضمن آن او را بمهربانى با مردم و اجتناب از خشم پند مىدهد .
( از وصيّتهاى آن حضرت بفرماندار خويش * آن كه او را جانشين خود نمود و يار خويش )
( ضمن آن مرقومه ، دارد پندهاى دلپذير * در جهان پند در مصداق و معنا بىنظير )
( من ترا در كارها بر خود ملازم كردهام * روى تدبيرى به شهر بصره حاكم كردهام )
1 در تلاقى چهرهء خود را ز مردم در مگير * ( تا ترا با آشنائى ، مهر ورزند از ضمير )
بر رعيّت مهربانى كن ، بعنوان انيس * در محافل باش با ايشان انيس و هم جليس
با درستى و صداقت كارها را پيش بر * ( گر نبردى پيش ، حمل آن بضعف خويش بر )
جايگاه خويش را بر خلق گردان دسترس * تا ترا يابند و دانندت امير و دادرس
( عدل را برنامهء خود ساز ، روى اهتمام * خلق را از خود مرنجان و نگهدار احترام )
هر كسى را با توان او بكارى بر گمار * ورنه كار ايدهآل ، از وى نبايد انتظار
هوشدار و از غضب دورى نما و اجتناب * اين صفت ، در كنه خود ، يابد بشيطان انتساب
( طيرهء « 1 » عقل است ، گر از او نمائى پيروى * چون بشيطان ختم مىگردد ، اساس كجروى )
( كارهاى ناروا چون خشمگينى يا دروغ * رادمردانرا نمايد بين مردم بىفروغ )
چيزى كه به خدا نزديكت كند از آتش دورت سازد و آنچه از خدا دورت نمايد به آتش نزديكت كند
2 آنچه نزديكت كند ، بر كردگار دادگر * در قفا از نار سوزانت نمايد دور تر
هامش
( 1 ) سبكسرى و سبكبارى