تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢

نامهء 76 از وصيّت‌هاى آن حضرت به عبد اللّه ابن عبّاس ، آن زمان كه مشار اليه را در بصره جانشين خود قرار داد .

ضمن آن او را بمهربانى با مردم و اجتناب از خشم پند مىدهد .
( از وصيّت‌هاى آن حضرت بفرماندار خويش * آن كه او را جانشين خود نمود و يار خويش ) ( ضمن آن مرقومه ، دارد پندهاى دلپذير * در جهان پند در مصداق و معنا بىنظير ) ( من ترا در كارها بر خود ملازم كرده‌ام * روى تدبيرى به شهر بصره حاكم كرده‌ام ) 1 در تلاقى چهرهء خود را ز مردم در مگير * ( تا ترا با آشنائى ، مهر ورزند از ضمير ) بر رعيّت مهربانى كن ، بعنوان انيس * در محافل باش با ايشان انيس و هم جليس با درستى و صداقت كارها را پيش بر * ( گر نبردى پيش ، حمل آن بضعف خويش بر ) جايگاه خويش را بر خلق گردان دسترس * تا ترا يابند و دانندت امير و دادرس ( عدل را برنامهء خود ساز ، روى اهتمام * خلق را از خود مرنجان و نگهدار احترام ) هر كسى را با توان او بكارى بر گمار * ورنه كار ايده‌آل ، از وى نبايد انتظار هوشدار و از غضب دورى نما و اجتناب * اين صفت ، در كنه خود ، يابد بشيطان انتساب ( طيرهء « 1 » عقل است ، گر از او نمائى پيروى * چون بشيطان ختم مىگردد ، اساس كجروى ) ( كارهاى ناروا چون خشمگينى يا دروغ * رادمردانرا نمايد بين مردم بىفروغ )
چيزى كه به خدا نزديكت كند از آتش دورت سازد و آنچه از خدا دورت نمايد به آتش نزديكت كند
2 آنچه نزديكت كند ، بر كردگار دادگر * در قفا از نار سوزانت نمايد دور تر
هامش
( 1 ) سبكسرى و سبكبارى