نامهء 34 از نامههاى آن بزرگوار ، بمحمد ابّن ابى بكر ،
آنگاه كه خبر دلگيرى او از عزلش به آن حضرت رسيد ، و مالك اشتر در بين راه بشهادت نائل آمد چنانچه شرح آن در نامهء 53 خواهد آمد .
1 در پى تمحيد بىعدّ و درود بيشمار * بر خداوند جهان و بر رسول بردبار
( نامهاى از عمق جان بر تو نگارش ميكنم * بر تو صبر و استقامت را سفارش ميكنم )
از غم دلگيرى تو شد خبرها حاصلم * ليك از خود دور كن اينكه من از تو غافلم
قصدم از تسريح « 1 » مالك نيست سويت اينكه من * گويمت از باورم دورى و مالك مؤتمن
همچنان قصدم نبود اينكه نمايم گوشزد * نحوهء كندى و استبطاء ، « 2 » كه شايد بر خورد
هكذا از تو نميخواهم فزونى در تلاش * ( بلكه افزونى هماره در وظيفه بر تلاش )
( ليك كاريكه دل ما را به خود پرداخته * آن بود كه كار مالك نيست از تو ساخته )
مصر را از دست تو هر چند بيرون ميكنم * در عوض امر تو را در شأن افزون ميكنم
واگذارت مىكنم امر مهّم و بهترى * تا ترا گردد نشان برترى و مهترى
مردى را كه بر مصر حاكم ساختم ، بر خلق ناصح است و بر دشمن نافذ
2 آن كه او را بر ديار مصر كردم حكمران * ناصح است و در نبرد خصم ، مردى پر توان
بود فردى كامل و معقول و خير انديش و راد * ( بين مردم آشنا بر رمز و راز اعتماد )
مرد دور انديش بود و خوش لقاء و مهربان * ( اى محمّد ، آن خصائص را تو هم دارى چو آن )
پس خدا او را بيامرزد كه عمرش خير بود * ليك دست پر توان مرگ ، از من در ربود
هامش
( 1 ) تسريح آزاد كردن
( 2 ) استبطاء طلب كندى و لنگى