تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥

نامهء 33 از نامه‌هاى آنحضرت به قثم ابن عبّاس

( ابن عبد المطّلب ) كه از جانب آن بزرگوار كه در دورهء حكومت او بر مكّه حكمفرما بود . حضرت او را با اين نامه از جاسوس هاى معاويه آگاه ساخته كه ميخواهد در ايّام حجّ بر مكه دست يابند و مردم را از اطاعت امام خارج سازند و اظهار دارند كه او كشندهء عثمان بوده ، لذا صلاحيت امامت ندارد . قثم از مضمون نامه آگاه گشت و در امر مطاع امام وظيفه خود را ايفاء نمود . لطفا بقيه اين توضيح را از نهج البلاغه بخوانيد .
1 در قبال حمد بىحدّ و سپاس بيشمار * از زبان اهل عالم ، جانب پروردگار ( همچو آلاف التحيّات و مديحه بر رسول ) * مينگارم از على ( ع ) ، صهر پيمبر اين مقول ) يا قثم ، جاسوس من در غرب يعنى شهر شام * از ره دلسوزى و ايمان نوشته اين پيام تا مرا آگاه كرد ، از اينكه قومى زان ديار * عازم حجّند ، در آمار و عدّه بىشمار جملگى با گوش كر ، دل‌هاى اعمى از شعور * متّكى بر ابن بوسفيان ، زعيم قوم كور سفلگانى « 1 » كه حقيقت را به زعم پست‌شان * ( پيروان ابن بو سفيان گرفته دست‌شان ) جاى ايزد ، از عباد او اطاعت ميكنند * ( از دل و جان بر امير خود اعانت ميكنند ) ( امر سلطان بين‌شان ، از امر ايزد برتر است * آنچه مفقود است و منسى ، « 2 » كردگار اكبر است )
اين غفلت زدگان ، در راه تحصيل حطام دنيا و زخارف فريبندهء آن ، از امام كناره ميگيرند و بر معاويه دست تملّق ميدهند .
شير دنيا را بنام دين هميدوشند خوش * آرزومندانه با رغبت همينوشند خوش
هامش
( 1 ) سفله فرومايه ( 2 ) منسى به نسيان سپرده شده