( منطق ايشان ، دليل گرم نهى از منكر است * ليك ايشانرا از آن ، كالاى دنيا در بر است )
( دين خود را خادم دنياى فانى كردهاند * در قيامى بر عليه دين ، تبانى كردهاند )
اين جهانرا با بهاى دين و ايمان ميخرند * در حقيقت با بهاى فيض ، حرمان « 1 » ميخرند
( جاى خوشبختى و جنّت جاى عيش پايدار * بهر خويش اغلال « 2 » و كيفر مينمايد اختيار
ليك نيكوكار را خير و سعادت ميرسد * ( خائنان را كيفر زشت خيانت ميرسد
خير و نيكى نيست الّا بر نكوكار و تقى * مىنيابد كيفر ، الّا زشت پندار و شقى
يا قثم ابن عبد الّه : نظم را در حكومت مكّه و حفظ شئون رعيّت ، مراعات كن و در محاذات تجاوز احتمالى ايستادگى نما .
2 پس هر آنچه بر دو دست خويش دارى حفظ كن * اينكه شهر و خلق را با پايدارى حفظ كن
( حفظ نظم شهر و آرامش ، نيابد اختلال * تا نباشد اهل شهر تو ، مغرّق در ملال )
پيش خصم استادگى كن با كمال اهتمام * ( در ضرورت ، تيغ را بيرون بياور از نيام )
( راستاى خويش را در پيش دشمن خم نكن * هر چه دارى از قوا و استقامت كم نكن )
احتياط خويش را در پيش دشمن بيش كن * پند خود را با مراد مرد دور انديش كن
پيش دشمن قدّ علم كن با قيامى پايدار * آنچنان كه مرد محتاط و امير استوار
استقامت كن بسى ، با اهتمام خويشتن * در نصيحت پيروى كن از امام خويشتن
يا قثم : كارى نكن كه به اعتذار و عذر خواهى بكشد ، زيرا اين عمل ، از دقّت تو ميكاهد و از ابّهت تو ميربايد .
3 يا قثم ، كارى مكن كه عذر خواهى در پى است * يا ز مردم جانب تو ، بد نگاهى در پى است
هامش
( 1 ) حرمان نااميدى
( 2 ) اغلال زنجير گردن