تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ نامه علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
همانند همديگر بودن ، شباهت داشتن ، هم‌شكل بودن « 1 » و از همين ساختار ، « مشتبه » و « اشتباه » به معناى درهم و بر هم شدن و مشكل شدن است « 2 » . از اصطلاح « محكم و متشابه » تعريف‌هايى محكم و غالبا متشابه به عمل آمده است . محكم آن است كه مراد از آن ، محكم و استوار باشد و به سبب وضوح و استقلال خود ، تنها يك تأويل را پذيرا باشد . از اين رو « محكم » اصل و اساس قرآن مجيد و آيات محكم ، اصول اعتقاد و مذهب و رفتار است « 3 » و متشابه آن است كه مراد از آن مخفى و دقيق باشد و به تأويل و فهم معناى مجازى الفاظ ، نياز داشته باشد « 4 » ؛ محكم آن است كه شبهه و ترديد ، به لفظ و معناى آن راه ندارد « 5 » و متشابه آن است كه تفسير و بيان مراد از آن ، به خاطر شباهت لفظى يا معنوى به غير ، مشكل باشد ، به ديگر سخن ، ظاهر متشابه از معنايش خبر نمىدهد « 6 » ؛ محكم آن است كه دلالتش بر مراد خداوند متعال ، روشن و واضح باشد و متشابه آن است كه دلالتش بر اين مراد پوشيده و مخفى باشد « 7 » ؛ محكم آن است كه در امر و نهى و بيان حلال و حرام محكم باشد ؛ يا آيه‌اى است كه نسخ نشده باشد ؛ يا آيهء ناسخ است ؛ يا آيات فرائض و وعد و وعيد است ؛ يا آيه‌اى است كه در آن وعدهء پاداش و كيفر باشد ؛ يا تأويل و تنزيل آن يكى باشد و جان‌ها هنگام شنيدن ، آن را دريابند ، متشابه همان مشتبه است كه بعضى شبيه بعض ديگر باشد ؛ يا منسوخ است ؛ يا قصص و امثال است ؛ فواتح السور است ؛ آن است كه تنها با تأويل درك شود و به ناچار بايد تأويل گردد ؛ آن است كه احتمال چند وجه در آن وجود دارد ؛ يا آن است كه در معنى استقلال ندارد و به غير خود وابسته باشد . . . « 8 » . تعريفات و آراء ديگرى پيرامون اين دو اصطلاح ارائه شده است « 9 » . منشأ تشابه ، انواع آن ، حكمت وقوعش در قرآن ، تأويل آن و نمونه‌هايى از آيات متشابه ، بيشتر مباحث اين علم را به خود اختصاص داده است . حروف مقطعه سرآغاز سوره‌ها و
هامش
( 1 ) . خليل ، 3 / 404 ؛ ابن دريد ، 346 ؛ ازهرى ، 6 / 90 - 92 ؛ ابن فارس ، مقاييس اللغة ، 3 / 243 . ( 2 ) . همانجاها . ( 3 ) . جرمى ، 245 . ( 4 ) . همو ، 239 . ( 5 ) . راغب ، 251 . ( 6 ) . همو ، 443 . ( 7 ) . زرقانى ، 2 / 271 . ( 8 ) . زركشى ، 2 / 199 - 200 ؛ سيوطى ، الإتقان ، 3 / 3 - 25 . ( 9 ) . زرقانى ، 2 / 272 - 277 .
فرهنگ نامه علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 264 | ابراهيم اقبال