غرق در جهل است و در ظلمات فتنه بى خبر * ( نيست امّيد نجات از هيچ راه و هيچ در )
در خور اصلاح ذات البين كور و عاجز است * ( كورى او كورى تدبير و علم حائز است )
( 4 ) عام مردم عالمش دانند ، امّا نيست آن * ( فرقهاى اهل دلش خوانند ، امّا نيست آن )
در پى تكثير چيزى هست عصر و بامداد * حال انكه كمتر آن بهتر آيد از زياد
تا به آن و اصل شد آخر با كمال اشتياق * حال آن كه بود همچون آب بدبو در مذاق
( جمع كرده چيزهائى را كه اندر كسب آن * غير حقّ اعمال گرديده يقين و بيگمان )
اين چنين اندوخته مانند گنداب است و بس * گر چه اين ديوانه نوشانوش سيراب است و بس
جلس بين النّاس قاضيا و اكنون همان مرد كه دشمنترين خلائق براى خداست با قيافهء اهل علم ، در مسند قضاوت جلوس كرده ظاهرا براى اصلاح مرافعه آماده است :
( 5 ) خويش را از رنگ تزوير و ريا آراسته * مسند حكم و قضاوت را به خود پيراسته
ضامن است آن را كه بر غير اوفتاده اشتباه * در نظر هر مشكلى را مىنمايد رو به راه
گر مر او را مشكلى از مشكلات ارجاع شود * در جوابش پاسخى بىمتن و معنى آورد
آنچه خود گفته يقين دارد كه صحّت داشته * ( زين جهت بر طبق رأى خود قضاوت داشته )
طىّ خلط « 1 » شبههها بر هم ، براى گول عام * در مثلها عنكبوت آيد تنيده سقف بام
وه كه گفتارش ندارد ركن و مبناى صحيح * با يكى اشكال جزئى هست كاهى پيش ريح
پس مردّد مىشود در حكم امر و در قضا * چون نداند راست گفته يا كه رفته در خطا
( 6 ) جاهل است و در جهالت بيش دارد اشتباه * در دل ظلمات نادانى نداند چاه و راه
مىشود بر اشتر جهل و هواسرانى سوار * ( در جواب مشكلات امر ، دارد اضطرار )
در مسائل نيست او را پاسخ دندان شكن * چون مر او را نيست لطفى و نبوغى در سخن
مىگشايد هر روايت را بسوى تند باد * ( مثل اينكه مىوزد باد مخرّب بر رماد « 2 » )
هامش
( 1 ) خلط آميختگى
( 2 ) رماد خاكستر