خطبهء 7
اتخذوا الشّيطان لامرهم ملاكا : فتنه جويان روزگار شيطان را ملاك و اسوهء خويش قرار دادند
( 4 ) آن پليدان ، قول شيطانرا نمودند اعتماد * ( با قبول امر او ماندند عمرى در عناد )
آن هم ايشانرا شريك و دستيار خود نمود * در تمام بنيههاى شرّ ، يار خود نمود
بر درون سينهء آن تيره بختان رخنه كرد * ( هيچ بر احوال ايشان آوه و آوخ « 1 » نكرد )
رفته رفته در دل و آغوش ايشان جا گرفت * در درون صدر و اندر دوش ايشان جا گرفت
تا از او فرمان گرفتند و مطيع او شدند * با مطاع خود به ايجاد فساد همسو شدند
واى از آن روزى كه شاكلهء « 2 » انسان تجسّمى از هيأت شيطان باشد ، پس شيطان آنوقت با ديدگان او مىبيند و با زبان او سخن مىگويد :
( 5 ) پس نظر مىكرد با چشمان ايشان بر جهان * همچنان مىگفت هر نوعى سخن را در زبان
( پيروش بودند در گفتار و كردار و عمل * يا بتأويلى دگر پاهاى ايشان در وحل )
تا سوار مركب تضليل و گمراهى نمود * ( طىّ هر ساعت باسباب ضلالت ميفزود )
كار آن پليدان همانند كار كسى باشد كه شيطان ، در قدرت و استيلاء ، او را بمعاونت خود مىپذيرد و از او كمك مىگيرد :
( 6 ) آن پليدان ، كارشان مانند كار آن كس است * كاحتمال يارى او در خور شيطان بس است
هامش
( 1 ) آوه و آوخ افسوس
( 2 ) هيئت