خطبهء 8
از سخنان آنحضرت كه در وقت مقتضى بيان فرموده و زبير را در آن قصد كرده چون زبير طىّ نقض عهد ، در صدد جنگ با آن حضرت بود حضرت فرمود تو با من بيعت كردهاى واجب است از من پيروى كنى در جواب گفت ، هنگام بيعت توريه « 1 » نمودم و در دل خلاف آن را قصد كردم :
( 1 ) ( ناقض عهدم زبير ، عضوى ز اصحاب جمل * بود گفتارش ز نامردى مغاير با عمل )
( امر بيعت را همى پنداشت نوعى ملعبه * زين جهت آن امر ، او را بود امر يكشبه )
او گمان دارد كه من با دست بيعت كردهام * ليك در دل قصد ديگر را اقامت كردهام
( 2 ) او مقرّ بيعت است و دارد آن را اعتراف * ( گر خلاف انديش بوده نيست غير از انحراف )
بهر اثبات سخن بايد دليلى آورد * ( تا كه دعوى بر چنين اعراض باشد مستند )
( 3 ) حجّتى گر نيست او را و دليلى آشكار * بيعت او همچنان باشد بقوّت برقرار
لا جرم بايد مطيع امر گردد ، ورنه او * ( خواهد افتادن به زودى با مهالك روبرو )
بيعت از مولا ، همانا عهد را دلبستن است * ( ناهيا ) دلبستگى از تيره بختى رستن است
اشعار ذيل از مؤلّف ، در همين زمينه
آرزو دارم كه در دنياى پر غوغا و جنجال * داستان عهد را در لوح جان از نو نويسم
از عهود ، آنچه خواطر « 2 » بر فراموشى سپردند * با فداكارى كمر بندم ميان ، از نو نويسم
جمع دارم واژههاى پند را از اين و از آن * با طلاى سرخ بر نسل جوان از نو نويسم
از وفا وصفى نگارم در كتاب زندگانى * قصّهء اين كيميا را بر زمان از نو نويسم
هامش
( 1 ) توريه قصد خلاف در كارى
( 2 ) خواطر خاطرها