( 6 ) بر شما مفروض و الزاميست جدّ و اجتهاد * كوشش و آمادگى و اتّخاذ توش و زاد
رنگ و نيرنگ دو روز زندگانى بر شما * بر نيارد غرّه و كبر و غرور و اشتهاء
وه كه بر افسون كشاند روزگار كينهتوز * آنچنانكه بر كشيد آباءتان را اين عجوز
( دنيا عبرتهاى خود را از ما پنهان ننموده و بدين سان راه تقرّب را بما نشان مىدهد )
( 7 ) آن كسانكه بهرهاش بردند و رفتند از جهان * خدعه و نيرنگ آن خوردند و رفتند از جهان
قدر ايّامش ندانستند و رفتند از جهان * پس جوانى را بر افسردند و رفتند از جهان
تازهء آن كه جوانى بود دادند از يدين * اين چنين پا مال كردند ارزش اين نعمتين
خويشتن را غافل و مست و مخمّر يافتند * عاقبت كاشانهها را گور خود دريافتند
گشت رأس مالشان ميراث و مال ديگران * كاروان رفت و نماند الّا ز ايشان داستان
گر بيايد بر جوار قبر ايشان از انام * هيچ يك هرگز نداند اين كدام و آن كدام
گريهء كس را ندانند اركند دامن خضاب * در ازاى دعوتى چيزى ندارند از جواب
( 8 ) ( فاحذرو الدّنيا ) كه غدّار است و مكّار و خدوع * راد و پوشانندهايكه بس منوع است و نزوع
راحت آن نيست جاويدان و حظش سرمدى * ساحتش همچون تهى از درد و رنج و از بدى
( دل نمىبندد به اين دنياى فانى هوشيار * بلكه آن خواهد كه مىخواهد خداى بردبار )
ادامهء خطبه در وصف پارسايان ( كانوا قوما من اهل الدّنيا و ليسوا من اهلها ) . . .
( 9 ) ظاهرا از اهل دنيايند امّا در نهان * طبق آثار و شواهد نيستند از اهل آن
پس در اين دير خراب آباد ، طىّ زندگى * مىكنند از راه حقّ ، ربّ فلق را بندگى
گو كه مىبينند احوالات بعد از مرگ را * بهر گور آماده مىدارند زاد و برگ را
آنچه از آن مىهراسند از عقوبت يا عذاب * بهر دفعش دست در كارند از خود با شتاب