تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 762

مساهمون:

ص٧٦٢
لذّت عيش و خوشىها را برد مرگ از مذاق * وانگهى كه ماه بدر عمر افتد بر محاق زائرى باشد كه منحوس است پيش هر كسى * جنگ جوئى كه مجالى نيست از او بر كسى كينه جوئى كه نگردد پايگير و بازخواست * منكسر گردد به پيشش صاحبان قدّر است نطق‌ها را مىنمايد با خموشى بىنسق * امر قطعى يافته از بارگاه ذات حق
( چنگال‌هاى مرگ ، عنقريبا به شانه‌هاىتان فرو مىرود بياييد از منام غفلت برخيزيم و خود را بسازيم )
( 4 ) پايتان را در گرفته بندهاى دام آن * رويتان باز است همواره دهان و كام آن سينه‌ها امواج پيكان سريع و تيز اوست * گونه‌ها مضروب سيلىهاى درد آميز اوست سطوت آن بر همه چون نور ساطع بر ملاست * حمله‌هايش بر شما از روبرو و از قفاست ضرب شمشيرش ز كس هرگز نرفته بر خطا * بر وزير و قاضى و سلطان ندارد اعتناء عنقريبا در گرو گيرد شما را چنگ آن * يا بيغما برستاند حبس‌گاه تنگ آن سايهء تاريك آن افتاده اكنون رويتان * دردها و غمره‌هايش مىشتابد سوىتان درد جان دادن همى تشريف دارد بر شما * سوء طعم و ظلمت خوفش بر آيد بر شما
( هرگز از مرگ نترسيد بلكه با آن انيس و مونس شويد فقط علاقه بخواهشها شما را از آن مىترساند )
( 5 ) مثل اينكه دفعتا گسترده دامن ناگهان * پس پريشان كرده مجموع خواصّ و يارتان در تهاجم آنچنان كرده شما را منهدم * كز ديار و شهرتان چيزى نمانده منسجم بهر تقسيم تمام ارث و ملك و ماترك * جملهء ورّاثتان را جمع كرده مشترك در ميان جمع خويشاوند دور و مقترب * بعضشان مضطرّ و بعضى شامت « 1 » است و منقلب مانع مرگ شما هرگز نگردد هيچ كس * آن دميكه جان سپرديد و فتاديد از نفس
هامش
( 1 ) شماتت كننده